تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٥
الظَّالِمِينَ بِآياتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ»[١] (و ظاهر كتاب اين است كه نظم آيه در قرآن چنين باشد، و چنين نيست؛ زيرا كه از اوّل آيه تا يَقُولُونَ در سوره حجر است، و تتّمه در سوره انعام و پيش از آن، اين است كه: «قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذِي يَقُولُونَ»[٢]). و ترجمه آنچه در سوره حجر است، اين است كه: «و هر آينه به حقيقت كه ما مىدانيم آنكه تو تنگ مىشود سينهات به آنچه مىگويند». و ترجمه آنچه در سوره انعام است اين است كه: «به تحقيق كه ما مىدانيم به درستى كه اندوهناك مىگرداند تو را آنچه مىگويند. پس به درستى كه ايشان تكذيب نمىكنند تو را فى الحقيقه و به راستىِ تو اعتقاد دارند، هر چند كه در ظاهر تو را تكذيب كنند (يا آنكه تو را دروغگو نمىيابند، بنابر قرائت سكون كاف و تخفيف ذال. چنانچه در قرائت اهل بيت عليهم السلام واقع شده) وليكن ستمكاران آيات و نشانههاى توحيد خدا را انكار مىكنند».
و حضرت فرمود: «ليكن ايشان انكار مىكنند بىحجّت و دليلى كه ايشان را باشد، و رسول خدا صلى الله عليه و آله ايشان را به هم پيوند و آميزش مىداد، و به واسطه بعضى از ايشان بر بعضى يارى مىجست، و هميشه بر سبيل تدريج چيز كمى را در باب فضل وصىّ خويش براى ايشان اظهار مىفرمود، تا آنكه اين سوره (با اين آيه، كه بعد از اين مذكور مىشود، نازل شد).
پس حجّت را برايشان تمام كرد در هنگامى كه به مردن خويش اعلام شد و خبر وفاتش به او رسيد، و خداى جلّ ذكره فرمود كه: «فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ* وَ إِلى رَبِّكَ فَارْغَبْ»[٣]، يعنى: پس چون فارغ شوى از تبليغ رسالت، پس رنج كش در مراسم عبادت و به سوى پروردگار خود، پس رغبت كن» (چنانچه بعضى از مفسّرين گفتهاند).
و حضرت فرمود كه: «خدا مىفرمايد كه: چون فارغ شوى، عَلَم و نشانه خويش را بر پاى دار، و وصىّ خود را آشكار كن» (و اين تفسير، بنابر كسر صاد فَانْصَبْ است كه از نَصَبَ يَنصبُ به فتح عين در ماضى و كسر آن در مستقبل باشد كه مشتّق است از نَصب به سكون صاد كه به معنى برپا داشتن است. و امّا قرائت مشهوره از نصب ينصب به كسر عين در ماضى و فتح آن در مستقبل است كه از نصب به فتح صاد است، به معنى تعب كشيدن. پس يا قرائت اهل بيت عليهم السلام به كسر صاد است، يا فتح صاد فانصب. بنابر مزاوجت و مناسبت، فارغب، يا بنا بر تفسير ظاهر كه نوعى از تأويل و قسمى از تفسير است، يا بيان حاصل معنى است و در
[١]. انعام، ٣٣.
[٢]. انعام، ٣٣.
[٣]. شرح، ٧ و ٨.