تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٣
اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى* بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا* وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ وَ أَبْقى* إِنَّ هذا لَفِي الصُّحُفِ الْأُولى* صُحُفِ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى»[١]، يا آنچه محمد صلى الله عليه و آله آن را از جانب خدا آورده است) هر آينه در صحيفههاى پيشين است، يعنى: كتابهاى نخستين صحيفههاى ابراهيم و موسى». و حضرت فرمود: «پس كجاست صحيفههاى ابراهيم؟ جز اين نيست كه صحيفههاى ابراهيم، اسم اكبر و صحيفههاى موسى نيز اسم اكبر است.
پس هميشه وصيّت در باب عالمى بعد از عالمى بوده، تا آنكه آن را به محمد صلى الله عليه و آله تسليم كردند، و چون خداى عزّوجلّ محمد را به پيغمبرى مبعوث گردانيد، فرزندان مستحفظان مطيع و منقاد آن حضرت گرديدند، و بنىاسرائيل (كه جهودانند)، او را به دروغ نسبت دادند، و آن حضرت مردم را خواند به سوى خداى عزّوجلّ و در راه آن جناب با كافران، جهاد فرمود.
بعد از آن، خداى جلّ ذكره، بر او فرو فرستاد كه فضل وصىّ خود را آشكار كن. پيغمبر عرض كرد كه: پروردگار، به درستى كه عرب، گروهى ستمكارانند كه كتابى در ميانه ايشان نبوده، و پيغمبرى به سوى ايشان مبعوث نشده، و فضيلت پيغمبرى را كه پيغمبران داشتهاند، نمىشناسند، و شرف و بزرگوارى ايشان را نمىدانند، و به من ايمان نخواهند آورد، اگر ايشان را به فضل اهل بيت خويش خبر دهم.
پس خداى جلّ ذكره فرمود: «وَ لا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ»[٢] و «وَ قُلْ سَلامٌ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ»[٣]، يعنى: «و اندوهناك مباش بر ايشان و بر ايمان نياوردن ايشان». «و بگو كه: بر شما است سلام (هجران و مجانبت، نه سلام تحيّت و كرامت). پس زود باشد كه بدانند در آخرت وبال امر و بدى عاقبت خود را» (و اين آيه در آخر سوره زخرف است و به جاى وَ لا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ فَاصْفَحْ عَنْهُمْ است، و ترجمه آن اين است كه: «پس رو به گردان از ايشان و اغماض كن از مكافات ايشان». مگر آنكه دو موضع از قرآن، با هم نقل شده باشد؛ چه در آخر سوره حجر است كه: «وَ لا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ»).
بعد از آن پيغمبر چيزى از فضل وصىّ خود را مذكور ساخت، و نفاق در دلهاى ايشان واقع شد، و رسول خدا صلى الله عليه و آله اين نفاق را دانست و دانست آنچه را كه مىگفتند. پس خداى جلّ ذكره فرمود كه: يا محمد، «وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِما يَقُولُونَ»[٤] «فَإِنَّهُمْ لا يُكَذِّبُونَكَ وَ لكِنَ
[١]. اعلى، ١٤- ١٩.
[٢]. نحل، ١٢٧.
[٣]. زخرف، ٨٩.
[٤]. حجر، ٩٧.