تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٢٩
آمد و به آن حضرت عرض كرد كه: حميده مىگويد كه: در خود حال غير متعارفى را مشاهده مىكنم (كه هرگز چنين حالى را در خود مشاهده نكردهام؛ نه در وقت زاييدن و نه در وقت ديگر) و مىيابم آنچه را كه پيش از اين مىيافتم چون هنگام زاييدنم مىرسيد. (حاصل آنكه آثار وضع حمل در خود مىبينم) و تو مرا امر فرمودهاى كه من تو را در باب اين پسرت، پيشى نگيرم (و در امر او دخل و تصرّفى نكنم).
پس امام جعفر صادق عليه السلام برخاست و با فرستاده حميده تشريف برد، و چون برگشت، اصحاب به آن حضرت عرض كردند كه: خدا تو را شاد گرداند و ما را فداى تو گرداند، از امر حميده چه كردى و چه اتفاق افتاد؟ فرمود كه: «خدا او را به سلامت داشت و مرا پسرى بخشيد، و آن پسر بهترين كسانى است كه خدا ايشان را آفريده در ميان خلائق. و حميده مرا خبر داد در باب آن پسر به امرى كه گمان داشت كه من آن را نمىدانم، و حال آنكه من به آن امر از حميده داناتر بودم».
عرض كردم كه: فداى تو گردم، آن امرى كه حميده تو را در باب پسرت به آن خبر داد، چه بود؟ فرمود كه: «مذكور ساخت كه آن فرزند، در هنگامى كه متولّد شد، فرود آمد و دست خويش را بر زمين گذاشت و سرش را به جانب آسمان بلند كرد. پس، من حميده را خبر دادم كه اين نشانه، نشانه رسول خداست صلى الله عليه و آله در وقت تولد، و نشانه آنكه وصى باشد بعد از او».
عرض كردم كه: فداى تو گردم اين نشانه رسول خدا صلى الله عليه و آله و نشانه وصىّ بعد از او چيست؟ و اشاره به چه امر است؟ فرمود كه: «چون شبى شد كه نطفه جدّم امام زين العابدين عليه السلام در آن بسته شد، فرشته به نزد جدّ پدرم حضرت باقر (يعنى: حضرت امام حسين عليه السلام) آمد و جامى را آورده كه يك خوراك آبى در آن بود، از هر آب صافىتر و رقيقتر و از مسكه نرمتر و از عسل شيرينتر و از برف سردتر و از شير سفيدتر، پس آن آب را به جدّ پدرم، حضرت امام حسين عليه السلام، نوشانيد و او را امر كرد كه مجامعت كند. پس مجامعت نمود و نطفه جدم (على بن الحسين عليه السلام) منعقد شد.
و چون شبى آمد كه نطفه پدرم در آن منعقد گرديد، فرشته به نزد جدّم (على بن الحسين) آمد و به او نوشانيد، چنانچه به جدّ و پدرم نوشانيده بود، و او را امر كرد به مثل آنچه جدّ پدرم رابه آن امر كرده بود. پس برخاست و مجامعت نمود و نطفه پدرم منعقد شد.
و چون شبى بود كه نطفه من در آن بسته شد، فرشته به نزد پدرم آمد و او را نوشانيد