تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٠٣
بگو: جاحد از بنىهاشم و غير ايشان». عبدالرحمان- كه مكنّى است به ابوالحسن- مىگويد كه: پس من در فرق ميان منكر و جاحد فكر كردم، بعد از آن به خاطر آوردم قول خداى عزّوجلّ را كه در باب برادران يوسف مىفرمايد: «فَعَرَفَهُمْ وَ هُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ»[١]، يعنى: «پس يوسف برادران خود را شناخت و ايشان او را ناشناسندگان بودند و نمىشناختند» (چه، از آيه استنباط مىشود كه برادران يوسف، يوسف را نشناختند؛ چنانچه يوسف ايشان را شناخت، نه آنكه آن حضرت را شناختند و با وجود آن، انكار كردند تا جاحد بر ايشان صدق كند.
حاصل فرق، آنكه: منكر آن است كه نمىشناسد، و جاحد آن است كه مىشناسد، و با وجود شناختن، قبول نمىكند. و مراد حضرت صادق عليه السلام، يا اين است كه امر امامت در ظهور به مرتبهاى رسيده كه بر كسى پوشيده نيست، پس در انكار خويش، جاحد است؛ زيرا كه امر دانسته را انكار نموده، و يا مراد اين است كه: منكر از بنىهاشم و غير ايشان، فرقى ندارند، بلكه فرق در جاحد ايشان و غير ايشان است. و ذكر اين حديث در اين باب خالى از ناخوشى و بحثى نيست).
٩٨٥/ ٤. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از احمد بن محمد، از ابن ابى نصر كه گفت: سؤال كردم از حضرت امام رضا عليه السلام عرض كردم كه: جاحد از شما بنىهاشم و از غير شما، با هم برابرند؟ فرمود كه: «جاحد از ما را دو گناه است، و نيكوكار ما را دو ثواب».
٨٩. باب در بيان آنچه بر مردم واجب است در نزد وفات امام عليه السلام
٩٨٦/ ١. محمد بن يحيى، از محمد بن حسين، از صفوان، از يعقوب بن شعيب روايت كرده است كه گفت: به خدمت امام جعفر صادق عليه السلام عرض كردم كه: هرگاه حادثه به امام روى دهد، مردم چه مىكنند؟ فرمود كه: «قول خداى عزّوجلّ كجا رفت كه: «فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ»[٢]» و فرمود كه:
«جماعتى كه به خدمت امام مىروند، معذوراند؛ مادامى كه مشغول طلب باشند. و اين گروه كه در مكان خود مانده، انتظار مىبرند كه فرستادگان، خبر بياورند، معذورند، تا اصحاب ايشان به سوى ايشان برگردند».
٩٨٧/ ٢. على بن ابراهيم، از محمد بن عيسى، از يونس بن عبدالرحمان روايت كرده
[١]. يوسف، ٥٨.
[٢]. توبه، ١٢٢.