تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٧٩
نزد آن حضرت پادشاهان آل فلان (يعنى بنىعباس) را ذكر نموديم، فرمود: «جز اين نيست كه مردم به جهت شتابيدن خويش، هلاك شدند. به درستى كه خدا به جهت شتاب بندگان، شتاب نمىفرمايد؛ زيرا كه اين امر را نهايتى است كه به آن نهايت بايد برسد. پس اگر به آن نهايت برسند، پيشى نگيرند بر آن، ساعتى، و از پس نيايند از آن، ساعتى» (كه آن اجل، به هيچ وجه متقدّم و متأخّر نشود).
٨٣. باب در بيان تحميص و امتحان[١]
٩٤٨/ ١. على بن ابراهيم، از پدرش، از حسن بن محبوب، از يعقوب سرّاج و على بن رئاب، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه: «چون مردم بعد از كشتن عثمان، با امير المؤمنين-/ صلوات اللَّه عليه-/ بيعت كردند، آن حضرت بر منبر بر آمد، و خطبه خواند-/ كه آن حضرت، آن را ذكر فرموده-/ و در آن خطبه مىفرمايد: به درستى كه بليّه و رنج و سختى شما برگشت به همان صورتى كه داشت، در روزى كه خدا پيغمبر صلى الله عليه و آله خود را مبعوث گردانيد (يعنى كه چون اهل جاهليت صاحب حيرت گرديديد). و سوگند ياد مىكنم به آن خدايى كه پيغمبر صلى الله عليه و آله را به حق مبعوث گردانيده، كه هر آينه در گفتار مختلف شويد، و در رأىهاى شما اختلاف بسيار به هم رسد، و شما را در غربال كنند و ببيزند (چنانچه چيزى را در غربال مىكنند و خوب و بد آن را از هم جدا مىنمايند) تا به مرتبهاى كه زير شما بالا گردد، و بالاى شما زير شود (يعنى معلق و سرنگون شويد. و بعضى گفتهاند كه: كوچكان و ذيلان شما، بزرگ و عزيز شوند، و بزرگان و عزيزان شما، كوچك و ذليل گردند). و پيشى گيرندگانى كه در اول امر كوتاهى كردند و بيعت ننمودند، پيشى گيرند و به غايت پيشى گيرندگانى كه در اول امر كوتاهى نكردند و به سوى بيعت پيشى گرفتند، كوتاهى كنند. به خدا سوگند كه يك سخن را نپوشيدم و يك دروغ نگفتم و رسول خدا مرا خبرداد به اين مقام (كه عبارت است از: بيعت و اتفاق بر آن حضرت) و اين روز».
٩٤٩/ ٢. محمد بن يحيى و حسين بن محمد، از جعفر بن محمد، از قاسم بن اسماعيل انبارى، از حسن بن على، از ابوالمَغراء، از ابن ابى يعفور روايت كردهاند كه گفت: شنيدم
[١]. و اين دو لفظ، در معنى به يكديگر نزديكند؛ چه تمحيص آزموده گردانيدن و بى گناه كردن، و امتحان، آزمودن و در محنت و نكبت انداختن است.( مترجم)