تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٥٧
تا آن حضرت را در پيش روى محمد باز داشتند. عيسى بن زيد به حضرت گفت كه: و مسلم و فرمانبردار شو تا از آفت و اذيت سالم بمانى.
حضرت صادق عليه السلام فرمود كه: «آيا بعد از محمد صلى الله عليه و آله، نبوت و پيغمبرى تازه به هم رسيده؟» محمد گفت: نه، وليكن بيعت كن تا بر جان و مال و فرزندان خود ايمن شوى و ما تو را تكليف جنگ نمىكنيم.
حضرت صادق عليه السلام فرمود كه: «در من قوت جنگ و قتال نيست (يا آنكه جنگ و قتالى در نظر ندارم تا خاطر تو مشوّش باشد و خواسته باشى كه به جهت اطمينان خاطر از من بيعت بگيرى و اول، ظاهرتر است). و پيش از اين به پدرت گفتم و او را ترسانيدم از آنچه به او رسيد، وليكن حذر از آنچه تقدير شده، نفع نمىدهد. اى پسر برادر من، بر تو باد كه نوجوانان را طلب كنى و پيران را واگذار و از خود دور كن».
محمد گفت كه: بسيار نزديك است ما بين من و تو به حسب سال.
حضرت صادق عليه السلام فرمود كه: «من با تو جنگ و گفتوگو نمىكنم (يا نمىخواهم كه بر تو غالب شوم، يا مشقت و زحمتى به تو دهم بنابر اختلاف نسخ كافى) و براى اين نيامدهام كه بر تو تقدّم جويم در باب آنچه تو در آن اشتغال دارى».
محمد گفت: نه، به خدا سوگند كه چارهاى نيست از آنكه بيعت كنى.
حضرت صادق عليه السلام فرمود كه: «اى پسر برادر من، در باب من طلب و گريزى نيست (و مراد، اين است كه من حاضرم و نمىگريزم كه بايد به طلب من فرستى كه در باب بيعت گرفتن از من اين قدر اصرار دارى). و به درستى كه من اراده مىكنم كه به سوى باديه بيرون روم، و همين رفتن مرا باز مىدارد و بر من گرانى مىكند تا آنكه اهل خانه مكرر با من در اين باب حرف مىزنند، و دعوى مىكنند و مرا از آن، منع نمىكند، مگر ناتوانى. و خدا و حق خويشى را به خاطر تو مىآورم و تو را به آنها مىترسانم از آنكه رو بگردانى از ما (يا هلاك شوى) و ما به واسطه تو در زحمت و مشقت افتيم» (حاصل مراد، آنكه از خدا بترس و قطع رحم مكن به واسطه تكليف بيعت؛ زيرا كه چنانچه مقدر شده، تو كشته خواهى شد و خلفاى بنىعباس ما را به سبب بيعت با تو، اذيت مىرسانند).
محمد گفت كه: يا اباعبداللَّه، به خدا سوگند كه صاحب دوانيق- يعنى: ابو جعفر منصور- مرد. حضرت صادق عليه السلام فرمود كه: «با من چه مىكنى و حال آنكه ابو جعفر مرده است؟».