تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٥١
بلكه از فضله متخلق شده. و به خدا سوگند كه اوست كه كشته خواهد شد در پيشگاه اشجع در ميان خانههاى آن قبيله. و به خدا سوگند، كه گويا من او را مىبينم كه كشته شده و بر زمين افتاده و جامهاش به تاراج رفته و در ميان پاىهايش خشت خامى گذاشته كه عورتش پيدا نباشد» (و بعضى در اين عبارت، غير از اين گفتهاند، وليكن ظهورى ندارد).
و حضرت فرمود: «اين پسر را سود نمىدهد آنچه مىشنود». موسى بن عبداللَّه مىگويد كه: حضرت، مرا قصد مىفرمود و فرمود كه: «اين پسر، با او، بيرون مىرود و صاحب او شكست مىخورد و كشته مىشود. پس اين پسر مىرود و خود خروج مىكند، و با او عَلَمى ديگر خواهد بود، و سردار آن عَلَم، كشته مىشود و لشكرش پراكنده مىگردند. پس اگر اين پسر، مرا اطاعت مىكند و از من مىشنود، در آن هنگام از بنىعباس امان طلبد تا خدا فرجى به او برساند.
و من مىدانم كه اين امر به اتمام نمىرسد، و تو نيز مىدانى و مىدانى كه محمد، پسرت، همان أحول سبز چهرهاى است كه دو طرف سرش موى ندارد، و كشته خواهد شد در پيشگاه اشجع، در ميان خانههاىشان در ميان رودخانهاى كه در آن پيشگاه است».
پس پدرم برخاست و مىگفت: بلكه خدا ما را از تو بى نياز مىگرداند، و البته به سوى ما بازگشت خواهى كرد (يا آنكه خدا تو و غير تو را به سوى ما بر خواهد گردانيد). و به اين بيعت نكردن اراده ندارى، مگر آنكه مىخواهى كه غير تو امتناع ورزد و بيعت نكند. و آنكه تو، وسيله و دستآويز ايشان باشى، به سوى اين إبا و امتناع.
حضرت صادق عليه السلام فرمود كه: «خدا مىداند كه من ارادهاى ندارم، مگر خيرخواهى و رشد تو را و بر من سواى سعى و جد و جهد چيزى نيست».
پس پدرم برخاست و جامه خود را بر زمين مىكشيد، و خشمآلود بود. حضرت صادق عليه السلام از پى او رفت تا به او رسيد، و فرمود كه: «تو را خبر مىدهم كه: شنيدم از عمويت و او خالوى تو است (يعنى: على بن الحسين عليهما السلام) كه ذكر مىفرمود كه: تو و فرزندان پدرت، البته كشته خواهيد شد. پس اگر مرا اطاعت كنى و صلاح دانى كه دفع دشمن نمايى به طريقهاى كه نيكوتر است، به عمل آور. و سوگند ياد مىكنم به آن خدايى كه نيست خدايى مگر او، و نهان و حاضر را مىداند، و بسيار بخشاينده و مهربان است، آن بزرگى كه بر تمام آفريدگان خويش برترى دارد، كه من دوست مىدارم كه فرزندان خويش، و دوستترين