تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٤٥
زيادتى سن هست، و به حسب سال از تو بزرگترم، و در ميان خويشان تو، كسى هست كه سالش از تو بيشتر است، وليكن خداى عزّوجلّ براى تو فضيلتى را پيش داشته كه هيچيك از قوم تو را آن فضيلت نيست، و به نزد تو آمدهام و اعتماد بر تو دارم، به جهت آنچه مىدانم از نيكى تو و مىدانم فداى تو گردم، كه تو چون مرا اجابت كنى و بيعت نمايى، كسى از اصحاب تو از من تخلف نمىكند، و دو كس از قريش و غير ايشان بر من اختلاف نمىنمايند.
حضرت صادق عليه السلام به پدرم فرمود كه: «تو غير مرا از براى خود من فرمانبردارتر مىيابى، و تو را در من حاجتى نيست. پس به خدا سوگند كه تو خود مىدانى كه من اراده باديه مىكنم، يا فرمود كه: قصد آن مىكنم، و از آن سنگينى مىكنم، و بر من دشوار است. و اراده مىكنم كه به حج روم و آن را در نمىيابم، مگر بعد از كوشش و رنج و مشتقت بسيار بر نفس خويش. پس غير مرا طلب كن و اين را از او خواهش نما و ايشان را اعلام مكن كه تو به نزد من آمدهاى».
پدرم به حضرت گفت كه: مردم گردنهاى خويش را به سوى تو كشيدهاند و اگر تو مرا اجابت كنى، كسى از من تخلف نمىكند، و براى تو اين را قرار مىدهيم كه تو را مكلف به جنگ و جهاد و كار ناخوشى نسازيم. موسى مىگويد كه: ناگاه گروهى بر سر ما هجوم آوردند و داخل شدند و سخن ما را قطع كردند. بعد از آن، پدرم گفت: فداى تو گردم، چه مىگويى؟
فرمود كه: «ان شاء اللَّه تعالى با هم ملاقات خواهيم كرد». پدرم گفت كه: آيا چنين نيست كه اين ملاقات به وضعى باشد كه من دوست مىدارم؟ حضرت فرمود: «به وضعى است كه تو دوست مىدارى، ان شاء اللَّه تعالى از اصلاح تو».
بعد از آن، پدرم برگشت تا به خانه آمد، و قاصدى را به سوى برادرم، محمد، فرستاد در كوهى كه در جُهينه بود- و آن را اشقر مىگفتند- و آن كوه دو شب راه بود تا مدينه، و بشارت داد او را و او را اعلام نمود كه ظفر يافت براى او به طريقهاى كه مىخواست و به آنچه طالب آن بود، و پدرم بعد از سه روز برگشت به نزد حضرت صادق عليه السلام، پس بر درِ خانه ايستاديم، و پيش از اين، چون مىآمديم كسى ما را منع نمىكرد، و قاصدى كه به اندران فرستاده بوديم، دير كرد، بعد از آن ما را رخصت دادند و بر آن حضرت داخل شديم. و من در گوشه حجره نشستم و پدرم با آن حضرت نزديك شد، و سر او را بوسيد و گفت: فداى تو گردم، به سوى تو باز گشتهام اميدوار و آرزومند، و اميد و آرزويم گشايشى به هم رسانيده، و اميد دارم كه حاجت خود را دريابم.