تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٣
سوگند، كه پيغمبر كسى را از خلائق در خلافت و امامت شريك آن حضرت نگردانيد.
بعد از آن، على عليه السلام را هنگام وفات رسيد، پس فرزندان خويش را طلبيد و ايشان دوازده پسر بودند، و به پسران خود فرمود كه: اى پسران من، به درستى كه خداى عزّوجلّ ابا فرموده، مگر آنچه در من سنّت و طريقهاى از يعقوب قرار دهد و به درستى كه يعقوب، فرزندان خويش را طلبيد و ايشان دوازده پسر بودند. پس ايشان را به صاحب ايشان خبر داد. و آگاه باشيد كه من به صاحبتان خبر مىدهم. بدانيد كه اين دو پسر من، حسن و حسين عليهما السلام، پسران رسول خدايند صلى الله عليه و آله. پس بشنويد از ايشان و ايشان را اجابت كنيد، و امر ايشان را اطاعت نماييد، و يارى كنيد ايشان را؛ زيرا كه من ايشان را امين داشتم بر آنچه رسول خدا صلى الله عليه و آله مرا بر آن امين داشته از خلق و احكام و دين خود كه آن را براى خويش پسنديده.
پس خدا واجب گردانيد از براى حسنين عليهما السلام از جانب على عليه السلام، آنچه را كه از براى على عليه السلام واجب گردانيد از جانب رسول خدا صلى الله عليه و آله. پس يكى از اين دو را فضيلتى و زيادتى بر صاحب خويش نبود، مگر به كِبر سنّ و بزرگترى كه امام حسن عليه السلام داشت. و به درستى كه امام حسين عليه السلام، چون در نزد امام حسن حاضر مىشد، در آن مجلس سخن نمىگفت تا بر مىخاست.
بعد از آن، امام حسن عليه السلام را هنگام رحلت رسيد، اين امر را به امام حسين عليه السلام تسليم نمود.
بعد از آن، امام حسين عليه السلام را هنگام شهادت رسيد، دختر بزرگ خود فاطمه دختر امام حسين عليه السلام را طلبيد و نامه پيچيده و وصيّت نامه ظاهرى را به او تسليم فرمود، و حضرت على بن الحسين عليه السلام ناخوشى اسهال داشت، و مردم چنان اعتقاد داشتند كه آن حضرت از آن آزار، جان نخواهد برد، و بعد از آن، فاطمه نامه را به على بن الحسين عليه السلام داد. و به خدا سوگند كه آن نامه، به ما منتقل شد».
حسين بن محمد، از مُعلّى بن محمد، از محمد بن جمهور، از محمد بن اسماعيل بن بزيع، از منصور بن يونس، از ابوالجارود، از امام محمد باقر عليه السلام مثل اين را روايت كرده است.
٧٦٥/ ٧. محمد بن حسن، از سهل بن زياد، از محمد بن عيسى، از صفوان بن يحيى، از صبّاح ازرق، از ابوبصير روايت كرده است كه گفت: به خدمت امام محمد باقر عليه السلام عرض كردم كه: مردى از طايفه مختاريّه (كه ايشان را كيسانيّه نيز مىگويند)، مرا ملاقات كرد، و گمان داشت كه محمد بن حنفيّه امام است. حضرت باقر عليه السلام غضبناك شد و فرمود كه: «آيا به او