تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ١٩٧
و امّا گفته شما كه من از همه سواران عرب شجاعترم و گريختن شما از لعن و نفرين من، جوابش اين است كه: هر موقف و مكانى را كارى است كه بايد در آنجا به عمل آيد، و چون سرهاى نيزهها به هم در رود، كه در معركه قتال بلند شود، و نمدهاى زين اسبان به جنبش آيد، كه سواران بر آن حركت كنند، و شُشهاى شما اندران شما را پر كند و بترسيد (چه شُش در وقت ترس، ورم به هم مىرساند)، و در آنجا خدا مرا به كمال دل و دلدارى كفايت مىفرمايد، و شجاعت مرا ظاهر مىنمايد. و اما شما هر گاه ابا مىكنيد به واسطه اينكه من خدا را مىخوانم و شما را نفرين مىكنم، نبايد كه جزع به هم رسانيد، از آنكه مرد ساحرى از گروه ساحران كه شما گمان كردهايد، شما را نفرين كند: بار خدايا در اين زودى زبير را بكش؛ چنان كشتنى كه از همه انواع آن بدتر باشد، و خون او را بريز با استقرارِ بر گمراهى كه توفيق توبه نيابد، و به طلحه خوارى را بشناسان و او را خوار و بىمقدار گردان، و براى ايشان بدتر از اين را در آخرت، ذخيره فرما، اگر مرا ستم كرده باشند و بر من افترا بسته باشند، و شهادت خود را كتمان نموده باشند، و تو را و رسول تو را در باب من نافرمانى كرده باشند. و به خِداش فرمود كه: آمين بگو. خِداش گفت: آمين (يعنى: بار خدايا مستجاب گردان)
بعد از آن، خِداش، با خويش گفت كه: هرگز صاحب ريشى را نديدم كه خطايش از تو ظاهرتر باشد. حامل حجّتى شدى كه پارهاى از آن، پارهاى را باطل مىكند، و خدا آن را چيزى كه به آن، تمسّك توان جست، قرار نداده و اجزاى آن، ربطى به يكديگر ندارند، و من بيزارى مىجويم به سوى خدا از ايشان. على فرمود كه: به سوى ايشان برگرد و آنچه را كه گفتم، به ايشان اعلام كن.
عرض كرد: به خدا سوگند، كه نمىروم تا آنكه از خدا سؤال كنى كه مرا به سوى تو برگرداند در اين زودى، و مرا براى رضاى خويش توفيق دهد در حقّ تو. پس حضرت چنان كرد و خِداش رفت و زمانى نشد كه باز گشت و با آن حضرت در روز جنگ جمل شهيد شد.
خدا او را رحمت كند».
٩٢٣/ ٢. على بن محمد و محمد بن حسن، از سهل بن زياد و ابو على اشعرى، از محمد بن حسّان، همه از محمد بن على، از نصر بن مزاحم، از عمر بن سعيد، از جَرّاح بن عبداللَّه، از رافع بن سلمه روايت كردهاند كه گفت: در روز جنگ نهروان، با على بن ابى طالب- صلوات اللَّه عليه- بودم، و در بين آنكه على عليه السلام نشسته بود، ناگاه سوارى آمد و گفت: