تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ١٨٩
فِي النَّاقُورِ»[١]، يعنى: «پس چون دميده شود در صور و كرناى»، كه حضرت فرمود: «به درستى كه از ما امامى است كه فيروزى خواهد يافت و پنهان خواهد بود، و چون خداى عزّه ذكره اراده نمايد كه امر او را ظاهر سازد، در دلش اثرى را پديد آورد، بعد از آن، ظاهر شود و به امر خداى تبارك و تعالى قيام نمايد».
٩٢١/ ٣١. محمد بن يحيى، از جعفر بن محمد، از احمد بن حسين، از محمد بن عبداللَّه، از محمد بن فَرج روايت كرده است كه گفت: امام محمد باقر عليه السلام به من نوشت كه: «چون خداى تبارك و تعالى بر خلق خود خشم كند، ما را از همسايگى ايشان دور گرداند».
٨١. باب در بيان آنچه به واسطه آن در ميان دعوى آنكه بر حق و آنكه بر باطل است در امر امامت، جدايى به هم مىرساند
٩٢٢/ ١. على بن ابراهيم بن هاشم، از پدرش، از ابن محبوب، از سلام بن عبداللَّه و محمد بن حسن و على بن محمد، از سهل بن زياد و ابو على اشعرى، از محمد بن حسّان، همه از محمد بن على، از على بن اسباط، از سلام بن عبداللَّه هاشمى روايت كردهاند و محمد بن على گفت كه: اين حديث را بلاواسطه از سلام بن عبداللَّه شنيدم، از امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود: «طلحه و زبير، مردى را از قبيله عبدالقيس كه او را خِداش مىگفتند، به خدمت امير المؤمنين-/ صلوات اللَّه عليه-/ فرستادند، و به او گفتند كه: ما تو را مىفرستيم به جانب مردى كه مدّت مديدى است كه او و اهل بيت او را به سِحر و كهانت و افسون و تسخير جنّ مىشناسيم، و تو استوارترين كسانى هستى كه در نزد ما هستند از خويشان و خواصّ ما (يا در دلهاى ما) از آنكه باز ايستى از قبول سِحر و كهانت او، و از آن، سرباز زنى و براى ما با او مخاصمه و معارضه كنى، تا آنكه او را مطّلع گردانى بر امر معلومى كه عبارت است از:
غلطى كه نسبت به ما كرده (و در بعضى از نُسَخ كافى، چنان است كه تا آنكه بر آن امر معلوم، مطّلع شوى و بفهمى كه چه كرده است، و اوّل، ظاهرتر است) و بدان كه آن مرد، ادّعايش از همه مردمان بزرگتر است. پس مبادا كه اين ادّعا تو را شكست دهد كه از او بترسى و مضطرب شوى.
و از جمله درها كه از آن در مىآيد و مردم را به آنها فريب مىدهد، آن است كه نان
[١]. مدّثّر، ٨.