تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ١٨٣
است كه به سوى اهل خود بر مىگردد، و ديگرى، چنان است كه گفته مىشود كه: هلاك شد و در كدام وادى سلوك نمود».
عرض كردم كه: هر گاه چنين باشد، ما چه كنيم؟ فرمود كه: «هر گاه مدّعى ادّعاى امامت كند، او را از چيزى چند سؤال كنيد، كه مثل صاحب در آنها جواب مىدهد».
٩١١/ ٢١. احمد بن ادريس، از محمد بن احمد، از جعفر بن قاسم، از محمد بن وليد خزّاز، از وليد بن عُقبه، از حارث بن زياد، از شعيب، از ابوحمزه روايت كرده است كه گفت:
بر حضرت صادق عليه السلام داخل شدم و به آن حضرت عرض كردم كه: تويى صاحب اين امر؟
فرمود: «نه». عرض كردم كه: پسر تو است؟ فرمود: «نه». عرض كردم كه: پسرِ پسر تو صاحب است؟ فرمود: «نه». عرض كردم كه: پسرِ پسرِ پسر تو است؟ فرمود: «نه». عرض كردم كه: آن صاحب كيست؟ فرمود: «آن كسى است كه زمين را پر كند از عدل؛ چنانچه از ظلم و جور پر شده باشد، در هنگامى كه امامان در ظاهر فتور و انقطاعى به هم رسانيده باشند، چنانچه رسول خدا عليه السلام مبعوث شد در وقتى كه پيغمبران فتور و انقطاعى به هم رسانيده بودند».
٩١٢/ ٢٢. على بن محمد، از جعفر بن محمد، از موسى بن جعفر بغدادى، از وَهْب بن شاذان، از حسن بن ابى الربيع، از محمد بن اسحاق، از امّ هانى روايت كرده است كه گفت: از ابوجعفر محمد بن على عليه السلام سؤال كرد از قول خداى تعالى «فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ* الْجَوارِ الْكُنَّسِ»[١]، يعنى: «پس البته سوگند ياد مىكنم (بنابر وجهى) به ستارگان رجوع كننده، بعد از رفتن، كه روان و پنهان شوندگانند».
امّ هانى مىگويد كه: حضرت فرمود: «آن، امامى است كه پنهان مىشود در سال دويست و شصت، بعد از آن ظاهر مىشود، چون شعله آتش زبانهدار كه در شب تار افروخته شود. پس اگر زمان او را دريابى، چشم تو روشن شود».
٩١٣/ ٢٣. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از سعد بن عبداللَّه، از احمد بن حسين بن عمر بن يزيد، از حسن بن ربيع همدانى كه گفت: حديث كرد ما را محمد بن اسحاق، از اسيد بن ثعلبه، از امّ هانى كه گفت: ابوجعفر محمد بن على عليه السلام را ملاقات نمودم و او را از اين آيه سؤال كردم: «فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ* الْجَوارِ الْكُنَّسِ». فرمود كه: «خُنّس، امامى
[١]. تكوير، ١٥ و ١٦.