تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ١٧٣
شكّ افتند. اى زراره، هر گاه آن زمان را دريابى، اين دعا را بخوان: اللّهمّ عرِّفنى نفسك فإنّك إن لمْ تُعرِّفنى نفسَك لم أعرِف نبيَّك. اللّهمّ عرِّفنى رسولَك فإنّكَ إن لمْ تُعرِّفنى رسولَك، لم أعرفْ حُجّتك. اللّهمّ عرِّفنى حُجّتَك، فإنّك إن لمْ تُعرِّفنى حُجّتَك، ضللتُ عن دينى، يعنى: بار خدايا، خويش را به من بشناسان. پس به درستى كه تو اگر خويش را به من نشناسانى، پيغمبر تو را نشناسم. خداوندا، رسول خود را به من بشناسان، پس به درستى كه تو اگر رسول خود را به من نشناسانى، حجّت تو را نشناسم. خداوندا، حجّت خود را به من بشناسان، پس به درستى كه تو اگر حجّت خود را به من نشناسانى، از دين خويش گمراه مىشوم».
بعد از آن فرمود كه: «اى زراره، چارهاى نيست از كشته شدن پسرى در مدينه». عرض كردم كه: فداى تو گردم، آيا چنان نيست كه لشكر سفيانى او را بكشند؟ فرمود: «نه، وليكن لشكر اولاد بنى فلان او را خواهند كشت. مىآيند تا داخل مدينه مىشوند، پس آن پسر را مىگيرند و به قتل مىرسانند، و چون او را از روى بغى و عدوان و ظلم بكشند، خدا ايشان را مهلت ندهد. پس در آن هنگام بُردن اندوه را توقّع داشته باش. انشاءاللَّه».
٨٩٦/ ٦. محمد بن يحيى، از جعفر بن محمد، از اسحاق بن محمد، از يحيى بن مثنّى، از عبداللَّه بن بُكير، از عُبيد بن زراره روايت كرده است كه گفت: شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام كه مىفرمود: «مردم امام خويش را نيابند، و در موسم و هنگام حج، حضور به هم رساند، و ايشان را به بيند و ايشان او را نبينند».
٨٩٧/ ٧. على بن محمد، از عبداللَّه بن محمد بن خالد روايت كرده است كه گفت:
حديث كرد مرا منذر بن محمد بن قابوس، از منصور بن سِندى، از ابو داود مسترِق، از ثعلبة بن ميمون، از مالك جُهنى، از حارث بن مغيره، از اصبغ بن نباته كه گفت: به خدمت امير المؤمنين عليه السلام آمدم و آن حضرت را متفكّر يافتم كه كناره عصا، يا انگشت خويش را بر زمين مىزد. عرض كردم كه: يا امير المؤمنين عليه السلام، مرا چه مىشود كه تو را متفكّر مىبينم كه زمين را رخنه مىكنى؟ آيا به جهت رغبتى است كه در آن به هم رسانيدهاى؟
فرمود: «نه، به خدا سوگند كه هرگز در روزى در آن، و در دنيا رغبت نكردهام، وليكن فكر كردم در باب مولودى كه از پشت امام يازدهم از فرزندان من به وجود مىآيد (و بنابر بعضى از نسخ كافى، معنى آن اين است كه موجود مىشود از پشت من، يازدهم از فرزندان من). و اوست آن مهدى كه زمين را پر خواهد نمود از عدل و داد و حقّ و راستى، چنانچه پر شده