تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ١٤٥
مقتضاى زمان)، يا فراموش مىگردانيم آن را و از دلها مىبريم، مىآوريم بهتر از آن آيه منسوخه در نفع بندگان، يا مانند آن در منفعت با وجود رعايت مصلحت».
و نوشتم در اين نامه و اشاره نمودم به آنچه در آن، بيان و قناعت است براى صاحب عقلى كه بيدار و هوشيار باشد و زياده از اين را نخواهد».
٨٦٢/ ١٣. على بن محمد، از آنكه او را ذكر كرده، از محمدبن احمد علوى، از داود بن قاسم روايت كرده است كه گفت: شنيدم از امام على نقى عليه السلام كه مىفرمود: «خَلَف بعد از من، حسن است. پس چگونه از براى شما خواهد بود علم و معرفت به خَلفى كه بعد از اين خلف است؟». عرض كردم كه: چرا معرفت خلف دويم بر ما مشكل است، خدا مرا فداى تو گرداند؟
فرمود كه: «زيرا كه شما شخص و جثّه او را نمىبينيد، و شما را حلال نيست كه او را به نامش ياد كنيد». عرض كردم: پس چگونه او را ياد كنيم؟ فرمود كه: «بگوييد كه حجّت از آل محمد عليهم السلام».
٧٦. باب در بيان اشاره به سوى صاحب خانه كه مراد از آن، صاحب الزّمان است- صلوات اللَّه عليه-
٨٦٣/ ١. على بن محمد، از محمد بن على بن بلال روايت كرده است كه گفت: نامه امام حسن عسكرى عليه السلام به سوى من بيرون آمد، دو سال پيش از وفات آن حضرت، كه مرا خبر مىداد به خَلف بعد از او. بعد از آن، نامه ديگر به سوى من بيرون آمد، سه روز پيش از وفاتش كه مرا به خلف بعد از خود خبر مىداد.
٨٦٤/ ٢. محمد بن يحيى، از احمد بن اسحاق، از ابوهاشم جعفرى روايت كرده است كه گفت: به خدمت امام حسن عسكرى عليه السلام عرض كردم كه: بزرگوارى تو، مرا منع مىكند از اينكه تو را سؤال كنم. پس مرا رخصت ده تا از تو سؤال كنم. فرمود: «سؤال كن از آنچه اراده دارى». عرض كردم كه: اى آقاى من، آيا تو را فرزندى هست؟ فرمود: «آرى». عرض كردم كه:
اگر حادثه به تو رسد، در كجا از حال او سؤال كنم؟ فرمود: «در مدينه».
٨٦٥/ ٣. على بن محمد، از جعفر بن محمد كوفى، از جعفر بن محمد مكفوف، از عمرو اهوازى روايت كرده است كه گفت: امام حسن عليه السلام پسر خود را به من نمود و فرمود كه: «اينك صاحب شما است بعد از من».