تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ١٤١
حسن عليه السلام از ابوجعفر بزرگتر بود.
٨٥٧/ ٨. محمدبن يحيى و غير او، از سعد بن عبداللَّه، از گروهى از بنىهاشم- كه از ايشان است حسن بن حسن افطس- روايت كردهاند كه ايشان، در روزى كه محمد بن على بن محمد عليه السلام وفات كرد، در خانه امام على نقى عليه السلام حاضر شدند كه آن حضرت را تعزيت بگويند، و در صحن خانه فرشى از برايش گسترده بودند و مردم گرداگرد آن حضرت نشسته بودند، گفتند كه: ما تخمين كرديم در حوالى آن حضرت از اولاد ابوطالب و بنىهاشم و قريش، صد و پنجاه مرد بودند. غير از ملازمان آن حضرت و سائر مردمان، كه ناگاه نظر كرديم به سوى حسن بن على عليه السلام، در حالى كه آمد با گريبان چاك تا در جانب آن حضرت ايستاد و ما او را نمىشناختيم. و امام على نقى عليه السلام بعد از ساعتى به سوى او نظر نمود، و فرمود كه: «اى فرزند عزيز من، از براى خداى عزّوجلّ شكر تازهاى را به جا آور، كه امر بزرگى را در تو احداث فرمود».
پس آن جوان گريست و خدا را حمد كرد و استرجاع را به جا آورد و گفت: «الحمد لله رب العالمين؛ «همه ستايشها خداى راست كه پروردگار همه جهانيان است». و من از خدا سؤال مىكنم كه نعمتهاى خود را در بقاى تو براى ما تمام كند. و «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ»». و ما از احوال او سؤال كرديم، گفتند كه: اينك حسن، پسر آن حضرت است. و در آن وقت، بيست سال يا زياده از آن، براى او تخمين كرديم. پس در آن روز، او را شناختيم و دانستيم كه آن حضرت، اشاره فرمود به سوى او به امامت و پاى داشتن او به جاى خويش.
٨٥٨/ ٩. على بن محمد، از اسحاق بن محمد از محمد بن يحيى بن دَرياب روايت كرده است كه گفت: داخل شدم بر امام على نقى عليه السلام، بعد از وفات ابوجعفر، پس آن حضرت را از وفات او، تعزيه دادم و امام حسن عليه السلام نشسته بود، پس امام حسن گريست. امام على نقى عليه السلام رو به او كرد و فرمود: «به درستى كه خداى تبارك و تعالى در تو خَلَفى از او قرار داد، پس خداى عزّوجلّ را حمد كن».
٨٥٩/ ١٠. على بن محمد، از اسحاق بن محمد، از ابوهاشم جعفرى روايت كرده است كه گفت: در نزد امام على نقى عليه السلام بودم بعد از وفات پسرش، ابوجعفر و من با خود فكر مىكردم و اراده داشتم كه بگويم: گويا اين دو- و مقصودم ابوجعفر و ابومحمد بود- در اين وقت مثل ابوالحسن موسى و اسماعيل پسران جعفر بن محمد عليهم السلام اند و قصّه و حكايت ايشان، چون