تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ١٣٩
است بعد از تو؟ فرمود: «نه، صاحب شما بعد از من، حسن عليه السلام است».
٨٥٢/ ٣. از او، از بشّار بن احمد، از عبداللَّه بن محمد اصفهانى روايت است كه گفت: امام على نقى عليه السلام فرمود كه: «صاحب شما بعد از من، آن كسى است كه بر من نماز خواهد كرد».
راوى مىگويد كه: ما امام حسن را پيش از آن نمىشناختيم، و گفت كه: چون آن حضرت فوت شد، امام حسن بيرون آمد و بر او نماز كرد.
٨٥٣/ ٤. و از او، موسى بن جعفر بن وهب، از على بن جعفر روايت است كه گفت: در نزد امام على نقى عليه السلام حاضر بودم در هنگامى كه پسرش محمد وفات يافت، پس به امام حسن عليه السلام فرمود كه: «اى فرزند عزيز من، از براى خدا شكر تازه به جا آور كه امر بزرگى را در باب تو به پديد آورده».
٨٥٤/ ٥. حسين بن محمد، از معلّى بن محمد، از احمد بن محمد بن عبداللَّه بن مروان انبارى روايت كرده است كه گفت: در نزد وفات ابوجعفر محمد بن على حاضر بودم، پس امام على نقى عليه السلام آمد و كرسى براى آن حضرت گذاشتند و حضرت بر روى آن نشست و اهل بيت آن حضرت گرداگرد او بودند و امام حسن عليه السلام در گوشهاى ايستاد بود و چون از امر ابوجعفر فارغ شد، به جانب امام حسن عليه السلام التفات فرمود و فرمود كه: «اى فرزند دلبند من، از براى خداى تبارك و تعالى شكر تازه را به جا آور كه امر بزرگى را در تو احداث فرمود».
٨٥٥/ ٦. على بن محمد، از محمد بن احمد قَلانِسى، از على بن حسين بن عمرو، از على بن مهزيار روايت كرده است كه گفت: به خدمت امام على نقى عليه السلام عرض كردم كه: اگر واقعهاى روى دهد- و پناه مىبرم به خدا- بفرما كه امامت با كيست و به سوى كه پناه بريم؟
فرمود كه: «وصيّت من به سوى بزرگترين فرزندان من است».
٨٥٦/ ٧. على بن محمد، از ابو محمد إسبارِقينى، از على بن عمرو عطّار روايت كرده است كه گفت: بر حضرت امام على نقى عليه السلام داخل شدم و پسرش ابوجعفر در زمره زندگان داخل و از جمله ايشان بود و من گمان مىكردم كه ابوجعفر، امام خواهد بود، پس عرض كردم كه: فداى تو گردم، از فرزندان تو كه را مخصوص سازم به امامت؟ فرمود كه: «كسى را مخصوص مسازيد تا امر و فرمان من به سوى شما بيرون آيد».
راوى مىگويد كه: بعد از آن، به آن حضرت نوشتم كه امر امامت در كه خواهد بود؟ در جواب من نوشت كه: «اين امر، در بزرگِ از فرزندان من است». و على مىگويد كه: امام