تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ١٢١
محمد مىگويد كه: عرض كردم: مراد از اين، چيست؟ فداى تو گردم، فرمود كه: «هر كه بر اين پسرم، ستم كند و حقّ او را ناقص گرداند، و امامت او را بعد از من انكار كند، چون كسى خواهد بود كه بر على بن ابىطالب عليه السلام ستم كرده، و حقّ او را ناقص گردانيده، و امامت او را بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله انكار كرده».
محمد مىگويد كه: عرض كردم: به خدا سوگند، كه اگر خدا طول عمرى به من كرامت كند، حقّ او را برايش تسليم مىنمايم، و براى او به امامتش اقرار مىكنم. حضرت فرمود كه:
«راست مىگويى اى محمد، خدا عمر تو را دراز خواهد كرد، و حقّ او را از برايش تسليم مىنمايى، و براى او به امامتش اقرار مىكنى، و اقرار مىكنى به امامت آنكه بعد از او خواهد بود».
محمد مىگويد كه: عرض كردم كه: كيست آنكه بعد از او خواهد بود؟ فرمود: «پسرش محمد» عرض كردم كه: به او راضى و در مقام تسليم.
٧٣. باب در بيان اشاره و نصّ بر ابوجعفر ثانى حضرت امام محمد تقى عليه السلام
٨٣٣/ ١. على بن محمد، از سهل بن زياد، از محمد بن وليد، از يحيى بن حبيب زيّات روايت كرده است كه گفت: خبر داد مرا كسى كه در نزد ابوالحسن حضرت امام رضا عليه السلام نشسته بود كه چون برخاستند، حضرت به ايشان فرمود كه: «ابوجعفر را ملاقات كنيد، و بر او سلام كنيد، و عهد را با او تازه نماييد». پس چون آن گروه بر خاستند، به جانب من التفات نمود و فرمود كه: «خدا مفضّل را رحمت كند؛ زيرا كه او به كمتر از اين قناعت مىكرد».
٨٣٤/ ٢. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد، از مُعمّر بن خَلاد روايت كرده است كه گفت: شنيدم از امام رضا عليه السلام كه چيزى را مذكور ساخت و فرمود كه: «به اين چه حاجت داريد؟ اينك ابوجعفر عليه السلام است كه من او را در مجلس خود نشانيدهام، و او را به جاى خويش قرار دادهام». و فرمود كه: «ما اهل بيتى هستيم كه كوچكان ما از بزرگان ما ارث مىبرند؛ مانند پر تير با پر تير كه با يكديگر برابرند».
٨٣٥/ ٣. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد بن عيسى، از پدرش محمد بن عيسى روايت كرده است كه گفت: بر امام محمد تقى عليه السلام داخل شدم، پس در چيزى چند كه با من مناظره و گفتوگو فرمود. بعد از آن فرمود كه: «اى ابوعلى، شك در باب امامت من، برداشته