بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١١١ - استنتاج
حكايت ٢١
|
خود شكن آيينه شكستن خطاست |
ابو جهل تعدادى سنگريزه در مشتش مخفى كرد. به حضور پيغمبر ٦ رسيد و گفت: تو كه مدعى پيغمبرى هستى و مىگويى از راز آسمان باخبرى، بگو ببينم در مشت من چيست؟
حضرت فرمود: آيا بگويم كه در مشت تو چيست يا بگويم آنچه در مشت تو است به حقانيت من گواهى دهد؟ ابو جهل گفت: اين مورد دوم نادرتر است، بگو تا آنچه در مشت من است بر حقانيت تو گواهى دهد. به امر پيغمبر ٦:
|
از ميان مشتِ او هر پارهسنگ |
در شهادت گفتن آمد بيدرنگ |
|
|
لا الهَ گفت و الّا اللّه گفت |
گوهر احمد رسول اللّه سفت |
|
|
چون شنيد از سنگها بو جهل اين |
زد ز خشم آن سنگها را بر زمين |
|
استنتاج
اين حكايت گذشته از اينكه دليلى بر مطلب حكايت قبل (ستون حنانه) است حاوى نكاتى نيز هست؛ مانند:
١- آگاهى و اطلاع پيغمبر ٦ از غيب.
٢- تصديق جمادات (سنگريزهها) رسالت پيغمبر بزرگوار اسلام را.
٣- موضعگيرى غيرواقعى انسان در مقابل واقعيتها.