بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٤٥ - ٥ - انسانهاى ابرار(نيكان)
قرار داد و موسى مدهوش به زمين افتاد.»
اگر كلاممان (قرآن) را بر كوه نازل مىكرديم، مىديدى كه در برابر آن خشوع مىكند و از خوف خدا مىشكافد، سپس از همه گسسته مىشود، سپس جابجا مىگردد.
|
كه لو انزلنا كتابا للجبل |
لأنصدع ثمّ انقطع ثمّ ارتحل |
|
لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ ...[١]
|
از من ار كوه احد واقف بُدى |
چشمهچشمه از جبل خون آمدى |
|
اى بنده غافل، تو نام خدايت را تقليدوار از پدر و مادرت ياد گرفتهاى لذا از حقيقت اين نام و صاحب آن غافلى.
|
از پدر وز مادر اين بشنيدهاى |
لاجرم غافل درين پيچيدهاى |
|
ولى اگر تحقيقوار و مجدّانه وارد ميدان عرفان الهى مىشدى، آنوقت جسم مادى و كثيف تو همچون نداى آسمانى (هاتف) لطيف مىشد و در فضاى لايتناها طيران مىكرد و موانع طبيعى تو را از رسيدن به خدا بازنمىداشت.
|
گر تو بىتقليد ازو واقف شدى |
بىنشان از لطف، چون هاتف شدى |
|
[١] - حشر: ٢١