بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٥٤ - استنتاج
|
وَز نماز و از زكات و غير آن |
ليك يك ذرّه ندارد ذوق جان |
|
|
مىكند طاعات و افعالِ سنى |
ليك يك ذرّه ندارد چاشنى |
|
|
طاعتش نغز است و معنى نغز نَى |
جَوزها بسيار و در وى مغز نى |
|
|
ذوق بايد تا دهد طاعات پر |
مغز بايد تا دهد دانه شجر |
|
|
دانه بىمغز كى گردد نَهال؟ |
صورت بىجان نباشد جز خيال |
|
استنتاج
يكى از مراحل سقوط روانى انسان مرحلهاى است كه حس تشخيص خوب و بد از او گرفته شود، در اين مرحله نهتنها انسان خوب و بد را از هم تميز نمىدهد بلكه گاهى مىرسد به حدّى كه زشتى را زيبا و خطا را صواب مىپندارد و به اصرار تلاش مىكند تا پاسدار برداشتهاى غلط خود باشد.
قرآن اين مرحله را بدترين مراحل سقوط روانى انسان دانسته و مىفرمايد:
قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمالًا* الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً[١]
«بگو آيا زيانكارترين مردم را از حيث اعمال به شما خبر دهم؟ آنان كسانى هستند كه تمام كوششهايشان در زندگى دنيا بيهوده و گمراه بوده، ولى گمان مىكنند كه كار خوبى مىكنند.»
حال عوامل رسيدن انسان به اين حدّ از سقوط در تشخيص چيست؟ و چرا انسان به مرحلهاى از خودفريبى مىرسد كه همه واقعيات در نظرش منقلب مىشوند، خود داراى مباحث جداگانهاى است ولى آنچه از لسان مبارك قرآن و ائمه معصوم عليهم السّلام برمىآيد اين است كه يكى از عوامل اين نوع از سقوط روانى
[١] - كهف: ١٠٣ و ١٠٤