بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٤ - استنتاج
ديگران محسوستر است و بهعكس سوء معاشرت كه از آن بهعنوان «بىادبى» ياد مىشود نشاندهنده ناهنجارىهاى عقلى در انسان به حساب مىآيد.
قرآن در آيات زيادى ناهنجارىهاى رفتارى و اعتقادى را حاكى از عدم تعقل صحيح مىداند و با جملات «أَ فَلا تَعْقِلُونَ* لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ* إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ»* ارتباط ناگسستنى «عقل» با «ادب» را بر همگان متذكر مىشود؛ مثلا:
- به افرادى كه هنگام سخن گفتن صداى خود را فراتر و بلندتر از صداى پيغمبر ٦ مىكردند[١].
- و يا پيغمبر ٦ را در كمال بىادبى از پشت حجره صدا مىزدند.[٢]
- و يا افرادى كه ديگران را امر به نيكى مىكنند ولى خود به دنبال نيكى نمىروند.[٣]
- و يا آنكه نمازگزاران را به تمسخر مىگيرند[٤].
- و يا آنانكه حرام خدا را حلال مىشمارند.[٥]
افرادى بىشعور و بىعقل مىداند. به همين دليل است وقتى در زندگى پيغمبر بزرگوار اسلام و پيشوايان معصوم عليهم السّلام دقت مىكنيم، مىبينيم كه آن بزرگواران نهايت ادب را در مقابل همگان رعايت مىكردند؛ چرا كه سطح عالى عقل آنان سبب افزايش ادب آنان در برخورد با همگان بود.
مولانا نيز در اين حكايت مىفرمايد: گروهى انسان بىادب كه در واقع از شعور و عقل سليم تهى بودند، از حضرت موسى تقاضا مىكنند كه از خدايش بخواهد تا تنوّعى در خوردنىهاى آنان بدهد. و نتيجه اين بىادبى همان شد كه ملاحظه كرديد.
در پايان، مولانا «بدگمانى» نسبت به خدا و «حرص» در مقابل نعمتهاى او را از رفتارهاى بىادبانهاى مىداند كه سر از كفر در خواهد آورد و مىفرمايد:
|
هركه بىباكى كند در راه دوست |
رهزنِ مردان شد و نامرد اوست |
|
|
از ادب پُرنور گشته است اين فلك |
وز ادب معصوم و پاك آمد ملك |
|
[١] - حجرات: ٣
[٢] - حجرات: ٤
[٣] - بقره: ٤٤
[٤] - مائده: ٥٨
[٥] - مائده: ١٠٣