بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٩٩ - استنتاج
قاضى گفت: چگونه خوشحال باشم درحالىكه ميان دو كس قضاوت مىكنم كه آنان از ماجرا آگاهى لازم را دارند و من از حقيقت ماجرا جاهلم.
به او گفتند: آقاى قاضى، درست است كه متخاصمين عالم بر ماوقع هستند ولى پرده اغراض شخصى نمىگذارد آنان حقايق را ببينند اما تو گرچه از ماوقع چيزى نمىدانى ولى ضمير پاك و دور از اغراضت تو را به حقايق هدايت خواهد كرد.
|
گفت خصمان عالمند و علتى |
جاهلى تو، ليك شمع ملتى |
|
|
زانكه تو علت ندارى در ميان |
آن فراغت هست نور ديدگان |
|
در هر كارى كه اغراض شخصى وارد شود ديدگان باطن انسان را كور مىكنند و علم انسان تبديل به جهل مىشود.
|
و آن دو عالم را غرضشان كور كرد |
علمشان را علت اندر گور كرد |
|
بنابراين، بىغرض بودن نادانى را به دانايى تبديل مىكند؛ چنانكه غرض دانايى را تبديل به نادانى مىكند.
|
جهل را بىعلّتى عالم كند |
علم را علت كژ و ظالم كند |
|
و يكى از عوامل ورود علت و غرض در مقام قضاوت چشمداشت قاضى از متخاصمين است، تا وقتى قاضى رشوه نگرفته است، چشم دلش باز است و حقايق را خوب تشخيص مىدهد ولى همينكه ميل به رشوه نمود چشم دلش از ديدن حقايق عاجز مىشود و اينجاست كه ديگر نمىتواند حق را از ناحق تشخيص دهد.
|
تا تو رشوت نستدى بينندهاى |
چون طمع كردى ضرير و بندهاى |
|
***