بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٥٢ - استنتاج
اين است كه:
١- اگر آتش دنيا از رو مىسوزاند تا به عمق برسد! آتش آخرت از عمق شروع به سوختن مىكند تا به رو مىرسد.
٢- اگر آتش دنيا بعد از مدتى انسان را مىسوزاند و از ميان مىبرد، آتش آخرت نمىكشد و زنده نگه مىدارد.
٣- آتش آخرت بهعكس آتش دنيا «مؤصده»؛ يعنى دربسته است!
«مؤصده» از ماده «وصد» در اصل بهمعناى ثبوت چيزى آمده است.
«ايصاد» يعنى بستن در و در تنگنا قرار دادن.
بنابراين، منظور از «مؤصد» شايد اين باشد كه آتش آخرت وقتى انسان را گرفت ديگر راه فرارى براى انسان باقى نمىگذارد و يا آنچنان فراگير است كه ديگر راه نجاتى از آن ديده نمىشود. آتشى است فراگير، چنانكه در جاى ديگر مىفرمايد:
لَهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ مِنَ النَّارِ وَ مِنْ تَحْتِهِمْ ظُلَلٌ ...[١]
«براى آنها از بالاى سرشان سايبانهايى از آتش و در زير پايشان نيز سايبانهايى از آتش است.»
*** مولانا در اين حكايت از قول رسول گرامى اسلام ٦ به اين حقيقت تصريح مىكند كه پيغمبر ٦ وقتى شنيد آن صحابى بيمار از خدا خواست تا مكافات گناهانش را به جاى آخرت در دنيا ببيند به او فرمود:
هان! اى بنده خدا، آگاه باش، مبادا ديگر چنين خواهشى از خدا داشته باشى! تو مىخواهى با دست خودت ريشهات را بكنى؟
|
گفت هىهى، اين دعا ديگر مكن |
برمكن تو خويش را از بيخوبُن |
|
[١] - زمر: ١٦