بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٨٤ - حكايت ٩٧ آفرين بر عشق كل اوستاد # صد هزاران ذره را داد اتحاد
حكايت ٩٧
|
آفرين بر عشق كلّ اوستاد |
صد هزاران ذرّه را داد اتّحاد |
|
دو قبيله به نام «اوس» و «خزرج» دشمن جانى و خونآشام يكديگر بودند.
كينههاى كهنه اين دو قبيله نسبت به هم، به بركت وجود پيغمبر اسلام ٦ در نور اسلام محو شد.
آن دشمنان برادر يكديگر شدند همانند دانههاى انگور در تاكستان رديف گشتند و از اين كلام خدا كه إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ ...؛ «مؤمنان برادر يكديگرند»، پند گرفتند و تعدّد و كثرت خود را درهم شكستند و تنى واحد شدند.
شكل ظاهرى دانههاى انگور به جهت شباهتى كه ميان آنها است؛ مانند چند برادر هستند ولى همينكه آنها را بفشارى، به شيره واحدى تبديل مىشوند. غوره و انگور ضدّ يكديگرند، ولى همينكه غوره برسد، به يارى خوب مبدّل مىگردد.
غورههاى خوب و قابل براى رسيدن، به بركت دم گرم صاحبدلان، يك دل و متّحد مىشوند. همه اين غورهها به سوى انگور شدن مىشتابند تا دوگانگى و كينه و دشمنى از ميان برود.
|
آفرين بر عشق كل اوستاد |
صد هزاران ذرّه را داد اتّحاد |
|
|
همچو خاك مفترق در رهگذر |
يك سبوشان كرد دست كوزهگر |
|