بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٣٤ - استنتاج
حكايت ٨٦
|
جان سپر كن تيغ بگذار اى پسر |
هركه بىسر بود از اين شَه برد سر |
|
مردى مسلّح سوار بر اسب، با هيبتى مهيب و ظاهرى دلاورانه از بيشهاى مىگذشت، از طرفى تيراندازى او را ديد از وحشت بيم جان خود كرد از اينرو تيرى به كمان نهاد تا به سوى آن سوار مهيب افكند. سوار مهيب چون متوجه تيرانداز شد فرياد زد كه:
آهاى! من آدمى ناتوانم، گرچه ظاهرى مهيب دارم. مبادا به درشتى اندام من و سلاح رزمم نگاه كنى چون من به هنگام كارزار از پيرزنان هم ناتوانترم.
آن تيرانداز گفت: برو كه خوب كردى چنين حرفى زدى والّا از ترس با تير تو را هدف قرار مىدادم.
|
بس كسان را كآلت پيكار كشت |
بى رجوليت چنان تيغى به مشت |
|
|
گر بپوشى تو سلاح رُستمان |
رفت جانت چون نباشى مردِ آن |
|
|
جان سپر كن تيغ بگذار اى پسر |
هركه بىسر بود ازين شَه بُرد سر |
|
استنتاج
يكى از صفات نكوهيده كه ريشه در ناهنجارىهاى روانى انسان دارد، صفت خودبزرگبينى و خودبرترنگرى است. اين صفت زشت از نظر شدت و ضعف