بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤١٧ - استنتاج
الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ* إِنَّها عَلَيْهِمْ مُؤْصَدَةٌ* فِي عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ.[١]
«چنين نيست كه او مىپندارد به زودى در آتشى خردكننده پرتاب مىشود و تو چه مىدانى حطمه چيست* آتش برافروخته الهى است* آتشى كه از دلها سرمىزند* اين آتش بر آنها به صورت دربسته است* در ستونهاى كشيده و طولانى.»
همه اين تهديدها براى افرادى است كه خودبينى آنان سبب نديدن محسّنات ديگران شده است و همواره تلاش مىكنند براى تضعيف جايگاه اجتماعى ديگران عيوب آنان را برملا سازند و از خوبىهاى آنان چهرهاى كريه و زشت جلوه دهند.
قال رسول اللّه ٦ «رأيت ليلة الأسراء قوما يقطّع اللّحم من جنوبهم ثمّ يلقونه و يقال: كلوا ما كنتم تأكلون من لحم اخيكم فقلت: يا جبرئيل من هؤلاء؟ فقال: هؤلاء الهمّازون من أمّتك الّلمّازون».[٢]
رسول گرامى اسلام ٦ فرمودند: «در شب معراج گروهى را ديدم كه گوشت از پهلويشان جدا مىكردند و به آنها مىخوراندند. از جبرئيل پرسيدم اينها كيانند؟
جبرئيل گفت: اينان عيبجويان و مسخرهكنندگان امّت تو هستند!»
*** مولانا در مقام آموزش اين درس اخلاقى، از اين حكايت بسيار شيرين استفاده مىكند تا بدين طريق بهتر بتواند مطلب را براى شنونده تبيين نمايد و در پايان به عنوان حسن ختام مىفرمايد:
خوشا به حال كسى كه عيب خود را ببيند و هر عيبى كه از ديگران مىشنود در خود جستجو كند.
|
اى خنك جانى كه عيب خويش ديد |
هركه عيبى گفت آن بر خود خريد |
|
[١] - همزه: ٩- ١
[٢] - نور الثقلين، ج، ٥ ص ٦٦٧