بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٥٨ - به نكات زير توجه كنيد
رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي؛[١] «پروردگارا سينه مرا گشاد و فراخ دار.»
چراكه مظروف حجيم و بزرگى چون رسالت توحيدى، ظرف دل گسترده و پرتوانى را طلب مىكند. و نيز يكى از نعمتهايى كه خداوند به رخ پيغمبر اسلام ٦ مىكشد تا بدين وسيله او را به اهميت رسالتش متذكر شود، اين بود كه فرمود: ما سينه تو را براى پذيرش وحى الهى از يك طرف و تحمّل تألّمات رسالت از طرف ديگر گشاده و وسعت بخشيديم.
أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ؛[٢] «آيا ما سينه تو را گشاده نساختيم؟»
*** باتوجه به مطالب فوق، بايد گفت كه بازتاب تصدّى مسؤوليتها؛ (بهطور اعم)، از طرف افراد كمظرفيت و نالايق، در نهايت، چيزى جز القاى روحيه كفر و شرك و نفاق و انحراف از مسير حق در متصدى و جامعه نخواهد داشت؛ چنانكه مولانا در اين حكايت از مردى سخن مىگويد كه مسؤوليت كتابت وحى الهى را به عهده داشت و از آنجا كه وى در جوار تشعشعات وحى الهى قرار مىگرفت، جانش منوّر از حكمت و معرفت الهى گرديد و اين حالت نوعى غرور و خودبينى در او بهوجود آورد تا حدّى كه فكر كرد: هرچه را رسول روشن ضمير مىفرمايد، همان حقيقت در ضمير من نيز منعكس مىگردد!
|
كانچه مىگويد رسول مستنير |
مر مرا هست آن حقيقت در ضمير |
|
اين غرور سبب شد كه كاتب، مورد قهر حضرت حق قرار بگيرد و ضمن اينكه مقام كتابت وحى را از دست داد، از طريق دين منحرف گرديد و يكى از دشمنان پيغمبر ٦ شد.
|
هم ز نسّاخى برآمد، هم ز دين |
شد عدوّ مصطفى و دين، به كين |
|
[١] - طه: ٢٥
[٢] - انشراح: ١