بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٤٤ - استنتاج
|
تا كه آن بو سوى بستانت كشد |
وانمايد مر تو را راهِ رَشد |
|
|
چشم نابينا تو را بينا كند |
سينهات را سينه سينا كند. |
|
استنتاج
آنچه ما در قلمرو وجود انسان و جهان، با ديد محسوس يا معقول مىبينيم نمودهايى است از يك سلسله تعيّناتى كه منظر آنها چيزى جز در حد توان درك ما نيست. همه ادراكات معقول و محسوس ما، همه آن چيزهايى نيست كه در جهان آفاق و انفس وجود دارد، بلكه همه معلومات انسان در مقايسه با مجهولاتش، صفر در مقايسه با عدد بىنهايت است. تازه اگر قبول داشته باشيم كه هر كشفى، مجهولات فراوانى را به همراه دارد، پس بايد بگوييم كه همه معلومات انسان در كنار (نه در مقايسه) مجهولاتش، صفر در كنار عدد بىنهايت است؛ زيرا صفر وقتى در كنار عددى قرار گرفت، او را چندين و چند برابر مىكند و همچنين است وقتى صفر معلومات ما در كنار عدد مجهولات ما قرار گرفت او را به بىنهايت مىكشاند.
اين حقيقتى است كه قرآن در آيات زيادى به آن اشاره كرده است؛ از جمله در داستان آوردن تخت ملكه سبا به حضور حضرت سليمان، قرآن چنين مىفرمايد:
«سليمان گفت: اى بزرگان! كداميك از شما توانايى داريد تخت او را پيش از آنكه خودشان نزد من آيند، براى من بياوريد؟ عفريتى از جن گفت: ... أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِكَ ... «من آن را نزد تو مىآورم پيش از آنكه از مجلست برخيزى.» ... قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ ... اما كسى كه دانشى از كتاب آسمانى داشت، گفت من آن را پيش از آنكه چشم برهم زنى، نزد تو خواهم آورد. او چنين كرد؛ زيرا سليمان يكدفعه متوجه شد كه تخت ملكه سبا پيش او حاضر است.»[١]
نكته قابلتوجه در اين آيات اين است كه قرآن مىفرمايد: كسى (آصف بن
[١] - نمل: ٣٠- ٢٨