بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢١٧ - استنتاج
«تو اى روح اراميافته، به سوى پروردگارت بازگرد.»
ولى اگر جاذبه شيطان، او را به خود جذب نمود، آنچنان مىشود كه فرمود:
... أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ ....[١] «آنها همچون چهارپايانند، بلكه گمراهتر»
پس همان به كه پاى بغض و دفع و قهر و قطع و استدبار بر سر شيطان يا به تعبير مولانا «سگ نفس» گذارد و راه حبّ و جذب و آشتى و وصل و استقبال را به سوى پروردگار مهربان بازگشايد.
... فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ إِلى رَبِّهِ مَآباً[٢]
«پس هركس بخواهد راهى بهسوى خدايش مىگشايد و به سوى او بازمىگردد.»
*** در حكايت قبل آورديم: يكى از اشكالاتى كه به دعا گرفته مىشود، اين است كه چرا دعاها به هدف اجابت نمىرسد؟ در پاسخ گفتيم: اجابت دعا در گرو مصالح و مفاسد انسان است، هرجا كه مصلحت اقتضا كند دعا مستجاب مىشود، در غير اين صورت، خير. اين حكايت نيز در اثبات همين مطلب است كه مىفرمايد:
شخص همراه عيسى ٧ اصرار در اجابت خواسته خود كرد ولى غافل از اينكه اجابت خواسته او به زيان او تمام خواهد شد. اكنون تفسير حكايت:
مرد ابله، كنايه است از انسان آزمند.
عيسى ٧، كنايه است از عقل انسان.
شير، كنايه است از نفس اماره.
نتيجهاى كه از اين حكايت به دست مىآيد، اين است كه: انسان آزمند و حريص همواره آرزو مىكند كه خواستههاى نفس را برآورده كند و براى رسيدن به اين هدف متوسل به عيساى عقل مىشود، عقل كه مصلحت را در زنده ماندن و پروريدن
[١] - اعراف: ١٧٩
[٢] - نبأ: ٣٩