بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٥٦ - حكايت ٣٠ صد دريغ و درد كين عاريتى # امتان را دور كرد از امتى
حكايت ٣٠
|
صد دريغ و درد كين عاريتى |
امّتان را دور كرد از امّتى |
|
قبل از آنكه عثمان كاتب وحى الهى شود، شخصى كتابت وحى پيغمبر ٦ را به عهده داشت. كاتب كلماتى كه بر پيغمبر ٦ نازل مىشد قرائت مىكرد و مىنوشت. رفتهرفته كاتب احساس كرد كه انوار وحى الهى در ضمير او هم نقش مىبندد، ازاينرو حس خودبينى و غرور او را فريب داد تا حدّى كه خود را همرديف پيغمبر ٦ مىپنداشت و به اين نتيجه رسيد كه چه فرقى بين او و پيغمبر است؟ بر پيغمبر وحى نازل مىشود بر او هم وحى نازل مىشود! كارش به جايى رسيد كه از در ستيز بر پيغمبر وارد شد، اين حالت سبب شد كه خدا ضربهاى بر روح او وارد آورد كه ديگر شعاع وحى در باطن او منعكس نمىشد و از كتابت نيز محروم شد. پيغمبر ٦ وقتى كاتب را چنين محروم ديد فرمود:
|
مصطفى فرمود كاى گبر عنود |
چون سيه گشتى اگر نور از تو بود |
|
|
گر تو ينبوع الهى بودهاى |
اينچنين آب سيه نگشودهاى |
|
|
اى برادر بر تو حكمت جاريه است |
آن ز ابدال است و بر تو عاريه است |
|
|
گرچه در خود خانه نورى يافته است |
آن ز همسايه منوّر تافته است |
|
|
شكر كن غرّه مشو بينى مكن |
گوشدار و هيچ خودبينى مكن |
|