بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٨٠ - حكايت ٥٥ سجده نتوان كرد بر آب حيات # تا نيابى زين تن خاكى نجات
حكايت ٥٥
|
سجده نتوان كرد بر آب حيات |
تا نيابى زين تن خاكى نجات |
|
در كنار جويبارى ديوارى بلند افراشته بود و بر سر آن ديوار تشنهاى دردمند نشسته بود. ديوار بلند مانع از اين بود كه آن تشنه خود را به آب برساند؛ آبى كه دلش در هواى آن مانند ماهى مىتپيد.
ناگهان آن انسان تشنه خشتى از ديوار كند و در ميان آب انداخت، صداى آب در گوش او مانند بانگى طنين انداخت. صداى آب مانند سخن معشوق شيرينزبان او را مانند شراب مست كرد. تشنه از صفاى صداى آب خشتهاى ديوار را مىكند و در آب مىانداخت.
آب بانگ مىزد كه هان! از اين خشت انداختنها چه سودى تو را حاصل؟
تشنه گفت: اى آب، من از اين كار دو فايده مىبرم:
١- شنيدن صداى آب است كه براى تشنهكامان همانند شنيدن نواى رباب است. و همچون بانگ اسرافيل كه مردگان را زنده مىكند.
و همچون خروش رعد در فصل بهار كه باغ از آن رنگ مىگيرد.
و همچون ايام پرداخت زكات كه بينوايان را نويد مىبخشد.
و همچون حكم آزادى براى يك زندانى است.
و همچون دم الهى است كه از سوى يمن بىواسطه دهان به سوى حضرت