بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٤١ - استنتاج
|
گرنه جنسيت بدى در من ازو |
كى رخ آوردى به من آن زشترو |
|
|
گرنه ديدى جنس خود، كى آمدى |
كى به غير جنس، خود را برزدى |
|
گفتهاند:
|
«ديوانه چو ديوانه ببيند خوشش آيد» |
. اين خوش آمدن بهخاطر نقطه مشتركى است كه بين آن دو وجود دارد وگرنه لزومى ندارد كه دو نفر بدون قدر مشتركى از همديگر خوششان بيايد.
|
چون دو كس برهم زند بىهيچ شك |
در ميانشان هست قدر مشترك |
|
براى مثال ممكن نيست پرندهاى با غير همجنس خود پرواز كند؛ زيرا مصاحبت با غير همجنس، مثل گرفتار شدن در ظلمت و فشار قبر است.
|
كى پرد مرغى مگر با جنس خود |
صحبت ناجنس گورست و لحد |
|
و مولانا در جاى ديگر براى اثبات اين قانون مىفرمايد:
|
در جهان هرچيز، چيزى مىكشد |
كفر، كافر را و مرشد را رشد |
|
|
كهربا هم هست و مغناطيس هست |
تا تو آهن يا كهى آيد بهدست |
|
|
جان هامان جاذب قبطى شده |
جان موسى طالب سبطى شده |
|
بنابراين، حتما در مشاعر من اختلالى به وجود آمده كه اين ديوانه به سوى من ميل كرده است، تا كار بجاى باريكى نكشيده، بايد خود را درمان نمايم!