بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٤٥٦ - مهر براى چه؟
ستّار العيوب هستم، تاكنون ماهيّت تو را افشا نكردم و رازهاى مؤاخذه را براى تو ننمودم، حال كه چنين است من يكى از گرفتارىهاى تو را كه نتيجه گناهان تو است براى تو بازمىگويم.
|
گفت: ستّارم نگويم رازهاش |
جز يكى رمز از براى ابتلاش |
|
و آن اينكه روح نشاط و لذت عبادت را از تو گرفتم، تو زحمت مىكشى نماز و روزه و ساير واجبات را به جا مىآورى ولى همه اين اعمال چيزى جز يك حركات خشك و خالى نيست.
|
يك نشانِ آنكه مىگيرم ورا |
آنكه طاعت دارد از صوم و دعا |
|
|
وز نماز و از زكات و غير آن |
ليك يك ذره ندارد ذوق جان |
|
در واقع عبادات تو چاشنى ندارد يك مشت حركات بىروح و بىاثر است.
|
مىكند طاعت و افعال سنى |
ليك يك ذره ندارد چاشنى |
|
عبادات تو لفظهايى است بىمعنا، جسمى است بىروح، يا بهتر بگوييم تو مانند كسى هستى كه با تلاش گردو جمع مىكند ولى گردوهاى پوك و بىمغز مىشود.
|
طاعتش نغز است و معنى نغز نَى |
جوزها بسيار و در وى مغز نَى |
|
طاعت و عبادت بايد با ذوق و علاقه انجام پذيرد، تا اثرگذار باشد، چنانكه براى بارور شدن يك هسته، مغز لازم است تا هسته درخت شود و درخت بار دهد.
|
ذوق بايد تا دهد طاعات بر |
مغز بايد، تا دهد دانه شجر |
|
دانهاى كه پوك است و مغز ندارد، ممكن نيست كه به نهال تبديل شود؛ چنانكه از صورتى كه روح ندارد چيزى جز خيال برنمىآيد.
|
دانه بىمغز كى گردد نهال |
صورت بىجان نباشد جز خيال |
|