بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٣٦ - استنتاج
و تفكّر هم زمانى انسان را به كمال مىرساند كه يك سررشته آن به اجتماع و امّت و دگرگونىهاى گذشته و حال وصل شده باشد.
بنابراين، هيچ عامل فيزيكى و روحى، حتّى عبادت و بندگى خدا، نه مىتواند رابطه انسان را از اجتماع قطع كند و نه مىتواند عضوى از اعضايى را كه وسيله ارتباط انسان با اجتماع را فراهم كرده از او بگيرد.
اسلام كه همواره دين اجتماعى بوده و رشد و تعالى انسان را در برپايى و حفظ مدنيّت و ارتباط حسنه مردم و امّتها با يكديگر مىداند، به شدّت با فرهنگ انزواطلبى مخالف است و با شعار «لا رهبانيّة في الإسلام» قلم قرمز بر روى هرچه فرهنگ انزواطلبى است كشيده است. از ميان رواياتى كه در اثبات اين مطلب رسيده، به روايت زير توجه كنيد:
در روايت آمده است كه فرزند عثمان بن مظعون از دنيا رفت، وى از شدت تألّمات روحى، دست از خانه و زندگى و كسب و كار كشيد و به مسجد پناهنده شد و در آنجا مشغول عبادت و بندگى خدا گرديد.
وقتى خبر حال عثمان را به پيغمبر ٦ دادند رسول گرامى اسلام خطاب به وى فرمود:
«يا عثمان انّ اللّه تبارك و تعالى لم يكتب علينا الرّهبانيّة انّما رهبانيّة امّتي الجهاد في سبيل اللّه».[١]
«اى عثمان، خداوند متعال رهبانيت و انزواطلبى را براى ما امّت اسلام تجويز نكرده است. رهبانيت امت من، جهاد در راه خدا است.»
بنابراين، بايد توجه داشت كه در انتخاب سلوك، «رهبانيت» به جاى «زهد» اشتباه نشود؛ زيرا آنچه مورد پسند اسلام است، زهد است نه رهبانيت. و زهد؛ يعنى بىاعتنايى و زاهد به كسى گفته مىشود كه نسبت به اقبال و ادبار دنيا
[١] - بحار الأنوار، ج ٧٠، ص ١١٤