بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٩٧ - استنتاج
حكايت ٣٨
|
گفت دشمن را همى بينم به چشم |
روز و شب بر وى ندارم هيچ خشم |
|
روزى پيغمبر ٦ به ابن ملجم كه آن زمان ركابدار على ٧ بود فرمود: تو على ٧ را به شهادت خواهى رساند. ابن ملجم خدمت على ٧ مىرسد و عرض مىكند: اى على ٧ قبل از آنكه اين منكر به دست من انجام پذيرد و دستم به خون پاك تو آغشته گردد، مرا بكش. حضرت مىفرمايد: كشتن من به دست تو حكم مقدر است و كشتن تو به دست من قبل از اجراى اين حكم، قصاص قبل از جنايت.
حضرت سپس فرمود:
|
گفت دشمن را همى بينم به چشم |
روز و شب بر وى ندارم هيچ خشم |
|
|
زانكه مرگم همچو جان خوش آمده است |
مرگ من در بعث چنگ اندر زده است |
|
|
مرگ بىمرگى بود ما را حلال |
برگِ بىبرگى بود ما را نوال |
|
|
ظاهرش مرگ و به باطن زندگى |
ظاهرش ابتر نهان پايندگى |
|
|
از رحم زادن جنين را رفتن است |
در جهان او را ز نو بشكفتن است |
|
استنتاج
در اينكه پيغمبر ٦ از شهادت حضرت على ٧ خبر داده بود و خود على ٧