بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١١٣ - استنتاج
انسان ستمگر است و گرايش به كفر دارد.[١]
انسان ناسپاس است.[٢]
انسان حريص است.[٣]
انسان فراموشكار است.[٤]
انسان حقستيز است.[٥]
انسان لجوج است.[٦]
بررسى عوامل و انگيزههاى هريك از ناهنجارىهاى روانى نام برده، كتابى مستقل مىطلبد ولى همانگونه كه آورديم، به جهت اينكه استنتاج ما در اين حكايت، در خصوص «لجاجت انسان در مقابل حق» است، تنها به آن جنبه بحث مىپردازيم:
لجاجت، از ماده «لجّ» در كار منهىّ عنه اصرار ورزيدن و يا از كار مدعوّ اليه اعراض نمودن را گويند.
قرآن در حالات روانى منكران حق چنين مىفرمايد:
وَ لَوْ رَحِمْناهُمْ وَ كَشَفْنا ما بِهِمْ مِنْ ضُرٍّ لَلَجُّوا فِي طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ[٧]
«و اگر به آنها رحم كنيم و گرفتارىها و مشكلاتشان را برطرف سازيم- نهتنها بيدار نمىشوند- بلكه در طغيانشان اصرار مىورزند و- در اين وادى- سرگردان مىمانند.»
و يا در مورد كفار مىفرمايد:
... لَجُّوا فِي عُتُوٍّ وَ نُفُورٍ ...[٨] «آنها در سركشى و فرار از حقيقت لجاجت مىورزند.»
و اين در حالى است كه انسان لجوج حرمت و ضرر و زيان كار منهىّ عنه را مىداند و يا به حقّانيت كار مدعوّ اليه پىبرده ولى عواملى از قبيل:
[١] - ابراهيم: ٣٤
[٢] - يونس: ١٢
[٣] - معارج: ١٩
[٤] - حشر: ١٩
[٥] - يس: ٧٧
[٦] - مؤمنون: ٧٥
[٧] - مؤمنون: ٧٥
[٨] - ملك: ٢١