بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٠٣ - استنتاج
حكايت ١٩
|
غيب را ابرى و آبى ديگرست |
رسول گرامى اسلام ٦ روزى به دنبال جنازه يكى از صحابه به گورستان رفت، پس از خاكسپارى وى، به خانه بازگشت. همينكه چشم عايشه همسر پيغمبر ٦ به حضرت افتاد، پيش آمد، باشتاب دست بر تن و عمامه و لباس حضرت مىكشيد! حضرت علت اين كار را از عايشه جويا شد. عايشه گفت: امروز هوا باران فروباريد و اينك مىبينم هيچجاى لباس و بدنت خيس نشده است!
حضرت از عايشه پرسيد: هنگام نزول باران روى سرت را با چه چيزى پوشاندى؟ عايشه عرض كرد: با عباى شما. پيغمبر ٦ فرمود:
|
گفت بهر آن نمود اى پاك جيب |
چشم پاكت را خدا باران غيب |
|
|
نيست آن باران از اين ابر شما |
هست ابرى ديگر و ديگر شما |
|
|
غيب را ابرى و آبى ديگرست |
آسمان و آفتابى ديگرست |
|
|
نايد آن الّا كه بر خاصان پديد |
باقيان في لَبس مِن خَلق جديد |
|
استنتاج
دريافتهاى انسان از آنچه كه در عالم طبيعت وجود دارد، از سه طريق خارج نيست؛ يكبار از طريق حواس خمسه (سامعه، باصره، شامه، ذائقه و لامسه) است