بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٧١ - استنتاج
|
آينه تو جست بيرون از غلاف |
آينه و ميزان كجا گويد خلاف |
|
|
آينه و ميزان كجا بندد نفس |
بهرِ آزار و حياى هيچكس |
|
|
آينه و ميزان محكهاى سنى |
گرد و صد سالش تو خدمتها كنى |
|
|
كز براى من بپوشان راستى |
بر فزون بنما و منما كاستى |
|
|
اوت گويد ريش و سبلت برمخند |
آينه و ميزان و آنگه ريو و بند |
|
|
چون خدا ما را براى آن فراخت |
كه به ما بتوان حقيقت را شناخت |
|
|
اين نباشد ما چه ارزيم اى جوان |
كى شويم آيينِ روىِ نيكوان |
|
استنتاج
اصل اين حكايت مضمون روايتى است كه در كتابهاى معتبر؛ از جمله «اصول كافى» باب «حقيقت ايمان و يقين» از امام صادق ٧ نقل شده است. ولى در هيچيك از كتابها، شخص مورد خطاب پيغمبر ٦ «زيد» نيست بلكه در يك روايت «حارثة بن مالك بن النعمان الانصارى» است و در يك روايت ديگر «يا فلان» است. حال چرا مولانا بجاى «حارثه» و يا «فلان» از كلمه «زيد» استفاده كرده، معلوم نيست. درهرحال اين حكايت مؤيد مطالبى است كه در حكايت قبل (٣٢) آمد و «زيد» نمونه روشنى از جويندگان آگاهى و علم از طريق تهذيب و تهذّب نفس است.
ولى نكتهاى كه بهعنوان استنتاج در اين حكايت مورد بحث ما قرار خواهد گرفت مسأله «وجدان اخلاقى» و تشبيه آن به آيينه و ترازو است كه ما قبل از پرداختن به اين مهم ابتدا در خصوص وجدان اخلاقى مطالبى با رعايت اختصار به عرض خواهيم رساند.
انسان از دو راه مىتواند نسبت به خوبىها و بدىها آگاهى پيدا كند. اول از راه تعليم و تربيت. دوم از راه وجدان يا شعور باطن.