بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٠٤ - استنتاج
در نهايت در ميان آن حصار مدفون خواهد شد. او اگر بتواند روزى اين حصار را درهم بشكند و براى جهان و جهانيان ماوراى اين حصار، موجوديّتى قائل شود، پروانهاى خواهد شد و در آسمان لاجوردين كمال، پرواز خواهد كرد.
چه تشبيه گويايى است ميان انسان خودپسند و آن اسبى كه مىخواست از نهر آبى عبور كند ولى چون عكس خود را در ميان آب ديد، حاضر نشد كه از نهر بگذرد.
اين توقّف همچنان ادامه داشت تا اينكه مرد حكيمى فرارسيد و گفت: آب نهر را به هم زنيد تا گلآلود شود، مشكل حل خواهد شد! اين كار را كردند و اسب به آرامى از نهر گذشت، تعجب كردند و از او نكته حلّ مشكل را خواستند. مرد حكيم گفت:
هنگامى كه آب صاف بود، اسب عكس خود را در آب مىديد و مىپنداشت خود او است و حاضر نبود پا به روى خود بگذارد، همينكه آب گلآلود شد و خويش را فراموش كرد با سادگى از آن گذشت.[١]
*** مولانا در مذمّت تحقير ديگران، كه ريشه در خودبرتربينى دارد، حكايت فوق را پرداخته است، گرچه انتساب اين صفت مذموم به پيغمبر گرامى چون حضرت آدم ٧ قابل اشكال و ترديد است ولى از آنجا كه هدف مولانا بيان حقايق است، در بسيارى از جاهاى مثنوى، توجّهى به ريزهكارىهاى مطالب نداشته است، مولانا در اين حكايت ضمن مذموم شمردن خودپسندى و تحقير ديگران مىفرمايد:
تحقير ديگران هرچند كه تحقيرشونده شيطان باشد، ناپسند است؛ چراكه انسان گنهكار پيش از آنكه نياز به سرزنش و تحقير داشته باشد، نياز به ترحّم و هدايت مشفقانه دارد. انسان نبايد همه گناهان را در يك رديف و همه گنهكاران را به يك چشم ببيند. در تعليمات اسلامى، گناه بهعنوان يك بيمارى شناخته شده است و قرآن در آيات زيادى از آن بهعنوان «مرض» ياد نموده است و مىفرمايد:
فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ....*
[١] - تفسير نمونه، ج ٩، ص ٢١٩