بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٧١ - استنتاج
حكايت ٥٣
|
آن حسودان بد درختان بودهاند |
تلخ گوهر، شوربختان بودهاند |
|
پادشاهى يكى از غلامانش را بر ساير غلامان و خدمتكاران خود برگزيد و او را نسبت به ديگران بر خود بيشتر مقرّب ساخت، حقوق او را چندين برابر حقوق يك فرمانده و ارزش او را بيش از ده وزير بالا برد.
آن غلام به جهت اقبال و بخت نيكو، تو گويى مانند «اياز» و آن شاه نيز مانند «سلطان محمود» زمان شده بودند.
اين حركت شاه خشم اطرافيان را برانگيخت و آتش حسادت آنان را شعلهور ساخت، منتظر بودند كه در فرصتى مناسب ريشه زندگى غلام را از صحنه روزگار بركنند.
|
آن حسودان بد درختان بودهاند |
تلخگوهر، شوربختان بودهاند |
|
|
از حسد جوشان و، كف مىريختند |
در نهانى مكر مىانگيختند |
|
|
تا غلامِ خاص را گردن زنند |
بيخ او را از زمانه بركنند |
|
|
چون شود فانى، چو جانش شاه بود؟ |
بيخ او در عصمت اللّه بود |
|
استنتاج
يكى از بيمارىهاى روانى، كه متأسفانه در بيشتر مردم رواج دارد، بيمارى