بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢١١ - استنتاج
حكايت ٤١
|
بس دعاها كان زيانست و هلاك |
وز كرم مى نشنود يزدان پاك |
|
دزدى، از مارگيرى، مارى به غنيمت ربود. مار، دزد را به نيش زهرآگين به هلاكت رسانيد.
صاحب مار؛ يعنى مارگير وقتى جسد بىجان دزد را ديد وى را شناخت و گفت:
|
مارگيرش ديد و پس بشناختش |
گفت از جان مارِ من پرداختش |
|
|
در دعا مىخواستى جانم ازو |
كش بيابم مار بستانم ازو |
|
|
شكر حق را كان دعا مردود شد |
من زيان پنداشتم خود سود بُد |
|
|
بس دعاها كان زيانست و هلاك |
وز كرم مى نشنود يزدان پاك |
|
استنتاج
«دعا» بهمعناى خواستن و استمداد نمودن براى رفع نياز و برآورده شدن حاجت است، با اين تفاوت كه براى انسانهاى غير موحّد درخواست رفع نياز از همنوعان خود و براى انسانهاى موحّد، درخواست رفع نياز از خداوند بىنياز است. پس «دعا» بهمعناى عامش، قابل اشكال و انكار نيست، چيزى كه هست توهّم انكار و اشكال در دعا بهمعناى خاصش، آن هم دعا كردن و درخواست رفع نياز به درگاه بىنياز؛ يعنى پروردگار بزرگ است. افراد غيرموحّد دعا به اين معنى را