بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢١٨ - استنتاج
نفس نمىبيند، انسان آزمند را از برآورده شدن اين آرزو برحذر مىدارد و خطرات زنده شدن و قدرت گرفتن نفس اماره را گوشزد انسان آزمند مىكند كه اى بيچاره!
«اعدى عدوّك نفسك الّتي بين جنبيك».
«بدترين دشمن تو، نفس تو است كه ميان دو پهلوى تو قرار دارد.»
مبادا، مبادا سعى خود را در پروريدن آن صرف كنى.
ولى حرص و آز، چشم دل انسان را كور كرده، بهطورىكه چيزى جز برآورده شدن خواسته خود نمىخواست و عاقبت همان شد كه مىخواست؛ يعنى سگ نفس امّاره خود را آنچنان تحرّك بخشيد و پرورش داد كه در نهايت خود طعمه آن حيوان درندهخو شد.
|
هين سگ نفس تو را زنده مخواه |
كو عدوّ جان توست از ديرگاه |
|
إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا ....[١]
«شيطان بهطور مسلّم دشمن شماست، شما نيز او را دشمن خود بدانيد.»
خاك بر سر آن انسان آزمندى كه خود را طعمه سگ نفس امارهاش كرد و نتوانست به نداى فطرت توحيدى خود پاسخ مثبت دهد تا بدين وسيله معارف و معالم متعالى الهى را تحصيل نمايد.
|
خاك بر سر استخوانى را كه آن |
مانع اين سگ بود از صيد جان |
|
قال رسول اللّه ٦: «انّ اخوف ما اخاف على امّتي الهوى و طول الأمل، امّا الهوى فانّه يصدّ عن الحقّ، و امّا طول الأمل فينسي الآخرة».[٢]
«ترسناكترين چيزى كه براى امّتم از آن مىترسم، هواى نفس و آرزوهاى بلند است؛ زيرا هواپرستى انسان را از راه حق بازمىدارد و آرزوى بلند آخرت را از ياد او مىبرد.»
[١] - فاطر: ٥
[٢] - بحار الأنوار، ج ٧٠، ص ٧٥