بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٦٣ - حال، چاره چيست؟
آب دريايى شرارههاى آن خاموش نمىگردد، اين نفس انچنان جهنّمى است كه اگر هفت دريا را به كام خود دركشد باز هم عطش او كم نمىگردد و فرياد مىكشد. «هل من مزيد؟»؛ «آيا باز هم هست كه اضافه شود؟»
|
دوزخ است اين نفس و دوزخ اژدهاست |
كو به دريا ننگرد كموكاست |
|
|
هفت دريا را در آشامد هنوز |
كم نگردد سوزش آن خلق سوز |
|
حال، چاره چيست؟
براى شكستن نفس اماره چه بايد كرد؟ مىفرمايد: براى پيروزى بر نفس اماره نيرو و توفيق و فخر را بايد از حق دريافت نمود، اگر مورد لطف حضرت حق قرار گرفتيم با سوزن كوه قاف را جابجا خواهيم كرد.
|
قوّت از حق خواهم و توفيق و لاف |
تا به سوزن بركنم اين كوه قاف |
|
و اگر توانستيم از غل و زنجير مشتهيات دنيا رهايى جوييم بهطور قطع قوىتر از شيرى هستيم كه در پيكار، صفهاى دشمن را درهم مىشكند.
|
سهل شيرى دان كه صفها بشكند |
شير آن است آنكه خود را بكشند |
|
***