بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٦٣ - استنتاج
چنانچه شيطان براى منحرف كردن حضرت آدم ابتداء از سر دلسوزى و در دوستى برآمد و گفت:
... قالَ يا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْكٍ لا يَبْلى[١]
«- شيطان- گفت اى آدم آيا مىخواهى تو را به درخت عمر جاويدان و ملك فناناپذير رهنمائى كنم؟»
سپس تخم بدبينى نسبت به هم را در ميان آنان پاشيد.
بعد از آن سعى كرد با ترفندى آنها را از هم جدا ساخت.
و پس از جدا شدن، آنان را يكبهيك مورد هدف قرار داد.
و اين كارى بود كه باغبان با آن سه نفر (فقيه، سيد و صوفى) انجام داد و اتفاقا نتيجه هم گرفت. و در آخرين مرحله وقتى نوبت كتك خوردن فقيه رسيد، فقيه متوجه نقشه شيطانى باغبان شد و فهميد كه جريان از چه قرار است لذا زير ضربان چماق باغبان فرياد مىزد كه بزن اكنون غلبه با تو است اين سزاى كسى است كه از يارانش جدا شود و تنها بماند.
|
گفت حقّستت، بزن دستت رسيد |
اين سزاى آنكه از ياران بريد |
|
[١] - طه: ١٢٠