بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٥٨ - استنتاج
و او پرسيد: «و كيف تراه؟»؛ «چگونه او را مىبينى؟»
فرمود: «لا تدركه العيون بمشاهدة العيان و لكن تدركه القلوب بحقائق الإيمان».[١]
«چشمها، او را آشكار حس نمىكند ليكن دلها به وسيله حقايق ايمان او را درك مىنمايد.»
بنابراين گرفتارىها و مشكلات بنده مؤمن، مشكلات من است و بيمارى آنها بيمارى من، تو با عيادت از آنان به من نزديك مىشوى و مرا خوشحال مىكنى.
|
هست معذوريش معذورى من |
هست رنجوريش، رنجورى من |
|
هركس مىخواهد با خدا همنشين باشد، با دوستان خدا و بندگان برگزيده او همنشين باشد.
|
هركه خواهد همنشينىِ خدا |
تا نشيند در حضور اوليا |
|
اگر تو از محضر اولياى خدا دور شوى و از مجالست با آنان محروم گردى، بدون شك هلاك و نابود خواهى شد؛ زيرا تو مثل قطرهاى بيش نيستى، قطره براى ماندگارى خود بايد به دريا بپيوندد.
|
از حضور اوليا گر بگسلى |
تو هلاكى ز آنكه جزو بىكلى |
|
آنوقت مثل گوسفندى مىشوى كه از ديد چوپانش مخفى مانده باشد كه در اين صورت هرلحظه در معرض خطر حمله گرگ قرار خواهى گرفت.
|
هركه را ديو از كريمان وابرد |
بىكسش يابد، سرش را او خورد |
|
هان! اى سالك، آگاه باش كه يك وجب هم از مردان خدا خود را جدا نسازى كه اين اندازه هم از نيرنگ شيطان است.
|
يك بدست از جمع رفتن يك زمان |
مكر شيطان باشد اين نيكو بدان |
|
[١] - نهج البلاغه، خطبه ١٧٨