بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٩٨ - استنتاج
«رسول گرامى اسلام لعنت كرده است كسى را كه به عضو تناسلى زن نامحرمى نگاه كند و مردى كه به مرد ديگر در مورد زنش خيانت كند و مردى را كه مردم به علم فقه او نيازمند باشند و او از آنها رشوه مطالبه كند.»
در تاريخ زندگى پيغمبر اسلام مىخوانيم كه:
به او خبر دادند يكى از فرماندارانش رشوهاى در شكل هديه پذيرفت، حضرت برآشفت و به او فرمود:
«كيف تأخذ ما ليس لك ز بحقّ؟»؛ «چرا آنكه حق تو نيست مىگيرى؟»
او در پاسخ با معذرتخواهى گفت:
«لقد كانت هدية يا رسول اللّه ٦». «آنچه گرفتم هديه بود!»
پيامبر فرمود:
«أرأيت لو قعد احدكم في داره و لم نوله عملا اكان النّاس يهدونه شيئا؟».[١]
«آيا ديدهايد كه كسى در خانهاش بنشيند و كارى انجام ندهد، و مردم به او هديهاى بدهند؟»
سپس دستور داد هديه را گرفتند و در بيتالمال قرار دادند و وى را از كار بركنار كرد.
*** مولانا در اين حكايت سخن از مرد پارسايى به ميان مىآورد كه وقتى او را بر مسند قضاوت نشاندند، شروع كرد به گريه كردن! به او گفتند آقاى قاضى، حالا چه وقت گريه كردن است! تو بايد خوشحال باشى از اينكه به چنين پست مهمى دست يافتهاى؟
[١] - تفسير نمونه، ج ٢، ص ٤