بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٣٠٥ - استنتاج
در منابع زيرزمينى و شكافهاى طبيعى زمين ذخيره گردند و بخش ديگرى با نفوذ در دل زمين و منطقه نفوذناپذير با ايجاد سفرههاى زيرزمينى در آن مخازن مستقر گردند؛ ... فَأَسْكَنَّاهُ فِي الْأَرْضِ ...[١] «و آن- آب باران- را در زمين ساكن نموديم.» و طى يك سرى فعل و انفعالات در درون زمين آبها به تناسب محيط و شرايط جوّى از كانالهاى ظاهرى همچون چشمهسارهاى قشر زمين خارج مىشوند؛ أَخْرَجَ مِنْها ماءَها ...[٢] «از زمين آبش را خارج كرد.»
ب: اگر اين اصل طبيعى (اصل سبب و مسببيّت) به امر الهى خنثى گردد و فعل و انفعالات درون زمين جهت خروج آب از عمق زمين به دل چشمهها و از آنجا به بستر زمين صورت نگيرد، كدام قدرت (غير از خدا) است كه اين فعل و انفعالات را براى زمين ايجاد كند و آب را از عمق زمين به بستر آن جارى نمايد؟
قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِماءٍ مَعِينٍ[٣]
مولانا مىگويد: وقتى فيلسوفنمايى اين آيه را شنيد گفت: ما با كلنگ و مردان قوى چاه مىكنيم و آب چاه را به بالا مىكشيم، همان شب در عالم خواب مردى او را سيلى مىزند آنچنانكه دو چشمش كور مىشود (يا به قول شيخ ابو الفتوح رازى:
شب بخفت و آب سياه در چشم او آمد[٤]) سپس هاتفى به او مىگويد: اى بدبخت، اگر راست مىگويى با كلنگ آب نور از چشمت بيرون بياور
|
روز برجست و دو چشمش كور ديد |
نور فايض از دو چشمش ناپديد |
|
فيلسوفنماى بيچاره كه همهچيز را از زاويه علّت و معلولى طبيعى مىديد تازه فهميد كه از حقايق عالم چيزى نفهميده است.
سپس مولانا براى نشان دادن قدرت كاربرد حقايق ماوراء طبيعى مىفرمايد
[١] - مؤمنون: ١٨
[٢] - نازعات: ٣١
[٣] - ملك: ٣٠
[٤] - تفسير ابو الفتوح رازى ذيل آيه ٣٠ سوره ملك.