بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٩٩ - استنتاج
و حاجت يكى از بندگان خاص ما را برآورده ساز و به او هفتصد دينار از بيتالمال از بابت دستمزد سازى بده كه براى خدا به صدا درآورد.
عمر به گورستان رفت هرچه گشت جز پير مطربزن كسى را نديد، با خود گفت: آيا همين است بنده خاص خدا؟! سرانجام دريافت كه آن بنده خاص همين پير ژوليده رامشگر است. آمد بالين سرش از صداى عطسه خليفه، پير از خواب بيدار شد، چون بالاى سرش خليفه را ديد هراسان شد گمان كرد كه او محتسب است و قصد تعزير او را دارد. عمر چون پير را ترسناك ديد او را آرام كرد و پيغام غيبى را براى او بازگو كرد و آن مبلغ را به پير سپرد.
|
پير اين بشنيد و بر خود مىتپيد |
دست مىخاييد و جامه مىدريد |
|
|
بانگ مىزد كاى خداى بىنظير |
بس كه از شرم آب شد بيچاره پير |
|
|
چون بسى بگريست وز حد رفت درد |
چنگ را زد بر زمين و خرد كرد |
|
|
گفت اى بوده حجابم از اله |
اى مرا تو راهزن از شاهراه |
|
|
اى بخورده خون من هفتاد سال |
اى ز تو رويم سيه پيش كمال |
|
|
اى خداى باعطاى باوفا |
رحم كن بر عمر رفته در جفا |
|
|
داد حق عمرى كه هرروزى از آن |
كس نداند قيمت آن در جهان |
|
استنتاج
در فرهنگ ما دو كلمه است كه باهم ارتباط معنوى مستقيم دارند و آن دو كلمه عبارتند از «اجل» و «عمر».
اجل را هم به معنى مدت معين گفتهاند، و هم به معنى آخر مدت.
عمر را بهمعناى عمران و آبادانى مىدانند.
بنابراين، مدت زمانى را كه انسان در اين دنيا زندگى مىكند «اجل» او به