بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٥٤ - استنتاج
الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ[١]
«او كسى است كه در ميان جمعيت درس نخوانده رسولى از خودشان برانگيخت تا آياتش را بر آنها بخواند و آنها را پاكيزه كند و كتاب و حكمت بياموزد، هرچند پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند.»
تا جايى كه قرآن رسالت جهلزدايى پيغمبران را همرديف رسالت جهاد فى سبيل اللّه دانسته، مىفرمايد:
وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ[٢]
«شايسته نيست، مؤمنان همگى- به سوى ميدان جهاد- كوچ كنند، چرا از هر گروهى، طايفهاى از آنان كوچ نمىكنند تا در دين آگاهى پيدا كنند و به هنگام بازگشت به سوى قوم خود آنان را انذار نمايند تا- از مخالفت خدا- بترسند و بپرهيزند.»
باتوجه به اين مقدمه بايد گفت:
يكى از متعلّقات جهل، جهل به ماهيت و حقيقت دنيا است، اينكه دنيا چيست؟ و از ما چه انتظارى دارد و توقّع ما از دنيا چه بايد باشد؟ و دهها پرسش ديگر، امّا نكته مورد توجّه ما در استنتاج اين حكايت اين است كه بدانيم دنيا همچون مفلسى است كه مالك هيچچيزش نيست و انتظار اينكه دنيا به كسى چيزى ببخشد انتظار بىجايى است، اصل دنيا بقايى ندارد، چه رسد به متعلّقات و متعيّنات آن.
ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ ...[٣]
«آنچه نزد شماست فانى مىشود، اما آنچه نزد خدا است باقى مىماند.»
[١] - جمعه: ٢
[٢] - توبه: ١٢٢
[٣] - نحل: ٩٦