بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ١٧٠ - حكايت ٣٣ آينه و ميزان كجا گويد خلاف
حكايت ٣٣
|
آينه و ميزان كجا گويد خلاف |
در بامداد روزى، پيغمبر بزرگوار اسلام ٦ زيد- ابن حارثه- را ديد كه قيافهاى غيرعادى دارد، فرمود: اى صحابى باصفا، شب را چگونه صبح كردى؟
زيد بن حارثه عرض كرد: صبح كردم درحالىكه بندهاى مؤمن بودم. حضرت سؤال كرد نشان شكوفايى باغ ايمانت چيست؟ زيد پاسخ داد: روزها را در تشنگى و گرسنگى روزه به سر بردم و شبها را در حالت تهجّد. اين روش ادامه يافت يا عمرم چنان گذشت كه نيزه از سپر مىگذرد. من به مقام وحدت رسيدم آنچنانكه زمان از نظر من بىامتداد بنظر مىرسد. ابد با ازل از ديد من يكى است.
حضرت فرمود: اى زيد، نشانهاى از اين ادعاى خود برايم بياور. زيد گفت:
اى رسول اللّه هنگامى كه مردم به آسمان نظر مىكنند من عرش و عرشيان را مىنگرم، هشت مرتبه فردوس و هفت مرتبه دوزخ آنچنان پيش من پيدا است كه بت در مقابل بتپرست. من مردم را يكبهيك مىشناسم همچنانكه در آسيا گندم را از جو تشخيص مىدهم مىدانم كه اهل بهشت كيست و بيگانه و اهل جهنم چه كسى.
بهشتيان را مىبينم كه با شوق همديگر را در آغوش كشيدهاند و گوشم از صداى آه آه و از نعره واحسرتاى دوزخيان كر شده است. اين اشارتها را گفتم درحالىكه اگر ترس از آزار پيغمبر نبود مفصلتر بيان مىكردم. زيد همچنانكه سرمست سخنان خويش بود و از خودبىخود پيغمبر ٦ گريبانش را گرفت و فرمود:
|
گفت هين دركش كه اسبت گرم شد |
عكسِ حق لا يستحى زد شرم شد |
|